فصل دوم پایان نامه با موضوع اختلالات رفتاری کودکان
در 38 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع اختلالات رفتاری کودکان
تعریف اختلالات رفتاری کودکان با توجه به مفهوم بهنجاری
تشخیص رفتار بهنجار از نابهنجار اغلب مشکل است. هرچند برای تعریف رفتار بهنجار چندین مدل ارائه شده است اما هیچ یک از تعاریف ارائه شده آنقدر جامع نیست که همه موارد نابهنجار یا اختلالات روانی یا رفتاری را در بر گیرد. بنابراین در این مورد اتفاق نظر کلی وجود ندارد (اتکینسون و همکاران، 2006).
در آسیبشناسی روانی کودکان و نوجوانان نیز بحث از بهنجار و نابهنجار و تعیین مرز مشخص بین این دو کار آسانی نیست. قرار گرفتن کودک در فرایند رشد، رسش و تغییرات قابل مشاهده در رفتارهای عاطفی، شناختی و هیجانی این مشکل را دو چندان میکند و ناتوانی کودک در قضاوت بین درست و نادرست و عدم کنترل برخی رفتارهای خود، تصمیمگیری در مورد رفتارهای او را دشوار میسازد. در اکثر موارد تفاوت بین رفتار بهنجار و نابهنجار در کودکان بوضوحی که در مورد بزرگسالان تعیین میشود قابل تعیین نیست. تمام کودکان گاهگاهی رفتار غیر انطباقی مانند شب ادراری یا حملات قشقرق نشان میدهند. چنین رفتاری ممکن است نتیجه استرس خاص بوده و پاسخی بهنجار در مرحله خاصی از رشد باشد. پیت[1] (1998) کودک با اختلال رفتاری را کودکی میداند که رفتارهایش به اندازهای نا مناسب است که شرکت او در کلاس باعث از هم گسیختن حواس یا آشفتگی ذهنی سایر همسالان باشد و نیز فشاری بیش از حد به معلم وارد کند. بر طبق نظر هرینگ (1993) کودکی که به علت جسمی یا تاثیرات محیطی به طور مزمن دارای یکی از ویژگیهای زیر باشد، کودکی با اختلال رفتاری است:
1- ناتوانی در یادگیری متناسب با بهره هوشی، توانایی حسی- حرکتی و رشد فیزیکی
2- ناتوانی در پاسخگویی به شرایط زندگی روزمره
3- ناتوانی در ایجاد و حفظ روابط اجتماعی مناسب
4- رفتارهای افراطی (فعالیت بیش از اندازه، بیشفعالی و یا رفتارهای افسردهگونه و گوشهگیرانه).
کرک (2001) رفتاری را انحرافی و واجد اختلال تلقی میکند که ضمن نامتناسب بودن با سن فرد، شدید، مزمن یا مداوم بوده و گستره آن شامل رفتارهای بیشفعالی و پرخاشگرانه تا رفتارهای گوشهگیرانه است. ویژگی این رفتارها این است که اولا تاثیر منفی بر فرایند رشد و انطباق مناسب با محیط کودک دارد ثانیا مزاحمت برای زندگی دیگران را بوجود میآورد(سیف نراقی و همکاران،1384).
ملاکهای اختلال رفتاری
با توجه به تعاریف فوقالذکر، اختلال رفتاری نیز نوعی رفتار نابهنجار میباشد که در اینجا
ملاکهای آن مورد بررسی قرار میگیرد. بر اساس نظریات مختلف، برای تفکیک رفتار بهنجار از اختلال رفتاری چندین ملاک وجود دارد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود:
1- تناسب با سن
کودکان در سنین گوناگون به گونههای متفاوت رفتار میکنند. بنابراین کسانی که با کودکان کار میکنند باید با دامنه رفتار در سنین مختلف آشنا باشند تا بتوانند رفتار بهنجار را از نابهنجار تفکیک کنند. به عبارت دیگر از جایی که کودکان به سرعت و غیرمنتظره تغییر میکنند، نمیتوان کارکرد آنان را بدون در نظر گرفتن هنچارهای سنی . رشدی ارزیابی کرد(نلسون و همکاران،2003).
2- تداوم
هنگام بررسی درباره اختلالات رفتاری کودکان همواره باید دقت کرد که رفتار دشوار از چه زمانی شروع شده، چه نوسانی داشته و به چه صورت ادامه داشته است. با توجه به اینکه بعضی از رفتارهای دشوار کودکان در مراحل خاصی از رشد بروز میکند، از اینرو زمانی میتوان آنها را اختلال نامید که بعد از این دوره رشد نیز ادامه داشته باشد. برای مثال مکیدن انگشت در دوره شیرخوارگی یک عمل طبیعی محسوب میشود، ولی اگر این عمل در مراحل بعدی رشد به شدت ادامه یابد و منجر به بروز مشکلات دیگر از جمله گوشهگیری، پرخاشگری و غیره شود، اختلال محسوب میشود(نلسون و همکاران،2003).
3- هنجارهای اجتماعی- فرهنگی
شاید جامعترین ملاک برای قضاوت در مورد اختلالات رفتاری کودکان نقش هنجارهای اجتماعی- فرهنگی باشد که سالها قبل توسط انسان شناسی به نام بندیکت[2] (1934) به صورتی موثر شرح داده شده است. وی پس از مطالعه وسیعی که در مورد فرهنگهای مختلف به عمل آورد ابراز داشت که هر جامعه رفتارهای معینی را انتخاب میکند که مناسب آن است و افراد خود را به گونهای پرورش میدهند که طبق آن عمل کنند. افرادی که بر اثر موضعگیریهای قبلی، سرشت، خلق و خو و یا تجربههای اکتسابی این رفتارها را از خود بروز ندهند، اجتماع آنها را افرادی کجرو و منحرف میشناسد. انحراف این افراد همیشه نسبت به معیارهای اجتماع سنجیده میشود. هنجارهای فرهنگی، در مورد کودکان و بزرگسالان هر دو مصداق دارد (نوابینژاد،1387).
4- دامنه اختلال
مشکلات محدود، نگرانی کمتری را ایجاد میکنند، در حالیکه مشکل هرچه فراگیر تر باشد، موجب نگرانی بیشتر میشود. علائم منحصر به فرد ممکن است جای نگرانی زیادی نداشتهباشد، در حالی که هرچه علائم شدیدتر و متنوعتر و بیشتر میشوند، مشکلات و در نتیجه نگرانیها و ناتوانیهای بیشتری را بوجود میآورند و در نتیجه قضاوت در مورد نابهنجار بودن رفتار آسانتر خواهد بود(نلسون و همکاران،2003).
5- تناسب با جنس
یکی از یافتههای بارز در زمینه اختلالهای رفتاری کودکان این است که در پسران، اختلالهای رفتاری از تنوع و گستردگی بیشتری در مقایسه با دختران برخوردار است. این گستردگی شامل اختلال شدید روانی، تحرک بیش از حد، خیس کردن رخت خواب، رفتارهای ضد اجتماعی و مشکلات یادگیری است. در دختران اختلالهای روانی بیشتر شامل مساله کمرویی شدید، ترس و اضطراب و گلایه از وضعیت جسمانی و مشابه آن است (نوابینژاد،1387).
6- موقعیت
رفتارهای نامطلوب در هر جامعه و در همه موارد تکرار میشود. به عبارت دیگر، معمولا این گونه رفتارها در هر موقعیتی از کودک سر میزند. برای مثال ترسیدن کودک غیر عادی نیست، اما اگر این ترس در موارد و موقعیتهای زیادی وجود داشته باشد، غیر عادی است. همچنین افسردگی و انزوای کودکان زمانی اختلال محسوب میشود که کودک در هر موقعیتی این حالت را داشتهباشد. اما چنانچه کودکی به خاطر از دست دادن یکی از عزیزان افسرده و غمگین باشد، اختلال محسوب نمیشود. به طور کلی برای اینکه بتوانیم بگوییم یک رفتار کودک اختلال است یا نه بایستی معلوم کنیم که آیا رفتار مورد نظر در رشد و گسترش سازگاری و بهزیستی کودک تولید اشکال خواهد کرد یا نه؟ این پیشبینی مستلزم مدنظر قرار دادن فراوانی، شدت و تداوم رفتار مورد نظر است. همانطور که ذکر شد بسیاری از موارد که بعنوان مشکل رفتاری در کودکان توصیف میشوند، را میتوان به عوان مشکلی گذرا در نظر گرفت، اما آن دسته از مشکلات رفتاری که از نظر شدت، فراوانی و تداوم از سن خاص کودک انتظار نمیرود میتواند اختلال رفتاری و پیشبینی کننده آسیبهای روانی بعدی باشد(نلسون و همکاران،2003).
2-3-3. شیوع اختلالات رفتاری در کودکان
تعداد و یا درصد کودکان مبتلا به اختلال رفتاری در جوامع مختلف و به طور متوسط طبق آمار سازمان بهداشت جهانی عبارت است از : یک درصد از کل کودکان. ریچمن (2001) در تحقیقات خود نشان داد که 22 درصد از کودکان پیشدبستانی دچار مشکلات حاد رفتاری هستند و در بین کودکان سنین بالاتر، آنهایی که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند 25 درصد و کسانی که در شهرهای کوچک زندگی میکنند، تا نصف این رقم دارای مشکلات رفتاری هستند. در عین حال 20 درصد از نوجوانان و مخصوصا دختران نوجوان دچار مشکلات اساسی روانشناسی هستند. به عبارت بهتر، 20 درصد از کودکان و نوجوانان در هر سال مشکلات اساسی روانشناختی و ناراحتیهای روانی از خود نشان میدهند(نوابینژاد، 1387).
2-3-4. سببشناسی اختلالات رفتاری در کودکان
روابط سببی مستقیم بین عوامل زمینه ساز و مسائل آتی در کودکان وجود ندارد و ندرتا علت واحدی مسئول پیدایش اختلالات رفتاری کودکان است. آنچه میتوان گفت این است که انواعی از عوامل زیستی، روانی و اجتماعی در پیدایش اختلالات رفتاری به گونهای متداخل درگیر و سهیم هستند. باتلر و گولدینگ دریافتند که تعداد سیگارهایی که مادر میکشد با میزان شیوع حملات قشقرق در کودکان رابطه دارد. این رابطه را نمیتوان سببی تلقی کرد، اما ممکن است مکانیزمی که هنوز شناخته نشده است، این رویدادها را به هم ربط دهد. شاید مادران تنیده بیشتر سیگار میکشند یا انجام وظیفه مادری برای این مادران دشوارتر است.عواملی را که با مسائل رفتاری کودکان مرتبط هستند میتوان در
سه طبقه عمده جای داد:
1- عوامل سرشتی، ژنتیکی، مزاجی، بیماریها یا آسیبهای داخل رحمی و نارساییهای بدو تولد.
2- بیماری یا آسیب جسمی
3- عوامل محیطی شامل عوامل خانوادگی. البته این تقسیم بندی معادل تجزیه عوامل نیست، بلکه امروزه اکثر مردم بر این عقیدهاند که تعامل پیچیدهای بین این عوامل وجود دارد(نوابینژاد، 1387).
1- عوامل سرشتی، ژنتیکی، مزاجی و قبل از تولد
الف- عوامل سرشتی و مزاجی
طبیعت و مزاج همه کودکان به یک شکل نمیباشد و تفاوتهای گسترده ای بین آنها وجود دارد. در این میان هر ترکیب واحد از خصوصیات سرشتی به سهم خود در تعیین این که کودک طی شرایط ویژهای، چه اختلال رفتاری را رشد خواهد داد، نقش مهمی ایفا میکند(لوی و جاکبسون، 1996).
ب- عوامل ژنتیکی
این عوامل هنگام تولد وجود دارد. تاکنون عوامل ژنتیکی خاصی برای بسیاری از اختلالات رفتاری کودکان شناخته نشده است. معهذا قرائن واضحی از مطالعه بر روی دوقلوها و مطالعات فرزندخواندگی بدست آمده است که عوامل ژنتیک، احتمالا پلی ژنتیک، از جمله عوامل مهم هوش و مزاج هستند، لذا جای تعجب نخواهد بود که بر جنبههای دیگر رفتار نابهنجار، یعنی اختلالهای رفتاری نیز تاثیر بگذارند. وراثتهای ژنتیکی نه تنها خصیصههای فیزیکی مثل جنسیت بلکه ویژگیهای رفتاری را نیز تعیین میکند. ولی چیزی که در این بین ناشناخته مانده است، حد و حدود این تعیین بخشی است. یک مدل پیشنهادی بنام مدل دیاتز- استرس، معرف این موضوع است که ژنهای خاص، یک دیاتز یا آسیبپذیری را نسبت به یک اختلال ایجاد میکنند و اگر این آسیبپذیری در معرض شرایط مساعد قرار گیرد، یک اختلال را به وجود میآورد (لوی و جاکبسون، 1996).
ج- بیماریها یا آسیبهای داخل رحمی و نارساییهای بدو تولد
پیامدهای ضایعات و صدمات داخل رحمی و زمان تولد جنین در دوران بارداری ممکن است از راههای متعددی نظیر سیفلیس، سندرم نقص ایمنی اکتسابی (ایدز)، سرخجه و همانند آنها، عدم کفایت جفت و نارسایی اکسیژن، اعتیاد، الکلی بودن مادر و یا صدمهها و مشکلات حین تولد، کودک را دچار آسیب سازند و در اکثر موارد به خاطر تحت تاثیر قرار دادن سیستم عصبی و خاصیت آسیبزایشان، رشد کودک را تحت تاثیر قرار میدهند و در رفتار او به عنوان عامل آسیبزا مداخله میکنند(لوی و جاکبسون، 1996).
[1] Pate
[2] Benedicate
فصل دوم پایان نامه در مورد میگرن
در 39 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع میگرن
تاریخچه
اولین نوشتههای مربوط به میگرن در ایبرس پاپیروس آمده است که در حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح در مصر باستان نوشته است(مایلر ونیل[1]،2005). در سال ۲۰۰ قبل از میلاد نوشتههایی ازبقراط درباره توضیح علایم پیش درآمدی دیداری نوشته است که این علایم میتوانند قبل از سردرد اتفاق بیافتند و بعد از استفراغ این حالت میتواند تا حدودی تسکین یابد(برسوک[2]،2012).
در قرن دوم ارتیوس کاپادوسیا این نوع از سردرد را به سه نوع تقسیم کرد:سفامالجیا، سفالی، و هتروکرانیال. جالینوس از اصطلاح همیکرانیا (نیمه سر)، استفاده کرد اصطلاحی که واژه میگرن در نهایت از آن گرفته شد(والدمن،2011). او همچنین پیشنهاد داد که این درد برخاسته از پردههای مغز و شریانهای خونی در سر است. در سال ۱۸۸۷ لوئیز هیاسینت توماس، کتابداری فرانسوی برای اولین بار میگرن را به دو نوع تقسیم کرد که در حال حاضر نیز از این تقسیم بندی استفاده میشود- میگرن با علایم پیش درامدی ("میگرن افتالمیک") و میگرن بدون علایم پیش درامدی ("میگرن وولگار)(برسوک،2012).
قدمت مته کاری سوراخ کردن عمدی جمجمه به ۷٫۰۰۰ سال قبل از میلاد برمی گردد(مایلر و نیل،2005). درحالیکه بعضی از مردم با این کار از بیماری نجات پیدا میکردند ولی به خاطر عفونت تعداد زیادی جان خود را از دست میدادندآنها معتقد بودند که با این کار "به ارواح خبیث اجازه فرار" میدهند.ویلیام هاروی در قرن ۱۷ سوراخ کردن جمجمه را برای درمان میگرن توصیه می کرده است(بریت تالی[3]،2002).
درحالیکه از دیرباز تلاشهای زیادی برای درمان میگرن صورت گرفته است، ولی در سال ۱۸۶۸ بود که استفاده از مادهای که در نهایت موثر واقع شد آغازگردید(برسوک،2012). این ماده قارچی با نام آرگوت بود که در سال ۱۹۱۸ ارگوتامین از آن گرفته شد.(هانسن،کهلر[4]،2011).
میتیسرجید[5]در سال ۱۹۵۹ ساخته شد و اولین تریپتان،در سال ۱۹۸۸ تولید شد. در طول قرن ۲۰ به دنبال مطالعات بیشتر مواد پیشگیرانه موثرتری ساخته شدند و مورد تایید قرار گرفتند(برسوک،2012)
2-2-2.تعریف میگرن.
شایع ترین علت سردرد، میگرن است و حدود 15% از زنان و 6% از مردان را مبتلا می سازد. یک تعریف سودمند، میگرن، عبارت است از سندرمی خوش خیم و راجعه، متشکل از سردرد، تهوع، استفراغ و/ یا نشانه های اختلال عملکرد عصبی به شکل ترکیب های مختلف. میگرن را اغلب می توان از روی فعال کننده های آن (شراب قرمز، قاعدگی، گرسنگی، بی خوابی، نور خیره کننده، استروژن، نگرانی، عطرها، دوره های ناامیدی) و نیز غیرفعال کننده های آن (خواب، حاملگی، خوشحالی، و تریپتال ها) تشخیص داد(هاریسون ،1390).
میگرن یکی از اختلالات شدید است که ویژگی آن سردردهای ملایم یا شدید پی در پی میباشد و غالبا با علایمی در سیستم عصبی آتونومس همراه است. این نوع از سردرد یک طرفه است (بر نیمی از سر تاثیر میگذارد) و ماهیتا ضرباندار است و از ۲ ساعت تا ۷۲ ساعت ادامه دارد. علایم همراه با آن میتواند شامل حالت تهوع، استفراغ، نورگریزی (افزایش حساسیت به نور)، صدا ترسی )افزایش حساسیت به صدا) باشد و درد به طور کلی با بالا رفتن فعالیت بدنی افزایش مییابد(هیداچی[6]،2004).
حملات سردرد شدید، بدون توجه به علت اغلب به صورت ضربانی و همراه با استفراغ و حساسیت (تندرنس) پوست سر توصیف می شوند. سردردهای خفیف تر به صورت ناراحتی غیر مشخص، فشارنده و نوار مانند و غالباً در تمام سر هستند که نمایی از سردرد تنشی به شمار می آیند.(هاریسون،1390).
بیش از یک سوم افراد مبتلا به سردردهای میگرنی نشانههای پیش درامدی/اورا را دریافت میکنند: نوعی اختلالات گذرای دیداری، حسی، زبانی یا حرکتی که نشان میدهند سردرد به زودی شروع خواهد شد(ضیایی،شیرزادی،1381).
2-2-3.علل میگرن:
ساز و کار دقیق میگرن ناشناخته است. البته این باور وجود دارد که میگرن به دلیل نوعی اختلال در رگهای خونی و عصبی باشد. نظریه اولیه مربوط به افزایش قابلیت تحرک قشر مخ و کنترل ناهنجار یاختههای عصبی درد در عصب سه قلوی ساقه مغز میباشد(دادیک وگارگاس[7]،2009).
این باور وجود دارد که دلایل بروز میگرن ترکیبی از عوامل محیطی و ژنتیکی است. حدود دو سوم افراد مبتلا سردردها را از خانواده به ارث میبرند(بارتلیسون وکاترر[8]،2010).
همچنین نوسان سطح هورمون میتواند نقش داشته باشد: میگرن در زمان بلوغ، در پسرها کمی بیشتر از دخترهاست، اما در میان زنان حدود دو تا سه برابر بیشتر از مردان است)لی،برونر[9]،2009). سردردهای میگرنی معمولا در دوره بارداری کاهش مییابند.
2-2-4.انواع میگرن:
در گذشته دسته بندی های گوناگونی برای میگرن بیان می شد(کلاسیک ، معمولی ،بازیلر ،همی پلژیک و ...)ولی بتازگی طبقه بندی زیر پیشنهاد شده است:
-میگرن با پیش درامد[10]
-میگرن بدون پیش درامد[11]
-انواع دیگر میگرن[12]
-سر درد خوشه ای[13] (سلطان زاده،1383).
1-Mayler& nill
2-Barsook
1-Bret talli
2-Hansen&Kohler
3-Meteserjed
1-Headachi
2-Dadeck&Gargus
3-Bartleeson&katrer
4-Ley&Broner
1-Migraine with aura
2-migraine without aura
3-Migraine variants
4-Cluster headache
فصل دوم پایان نامه با موضوع تحریف های شناختی
در 36 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع تحریف های شناختی
تعریف شناخت
کلمه شناخت در لغت به معنی عمل یا فرایند دانستن است. رویکرد شناختی به شخصیت، بر نحوهای که افراد از محیط و خودشان آگاه میشوند، نحوهای که درک نموده و ارزیابی میکنند، یاد میگیرند و مسایل را حل میکنند، تمرکز دارد. این واقعا یک رویکرد روانشناختی به شخصیت است؛ زیرا منحصرا روی فعالیتهای ذهنی هشیار تمرکز دارد. این تمرکز روی ذهن، مفاهیمی را که سایر نظریهپردازان به آنها پرداختهاند، نادیده نمیگیرد. برای مثال، در رویکرد شناختی، نیازها، سایقها یا هیجانات را جنبههایی از شخصیت میدانند که تحت کنترل فرایندهای شناختی قرار دارند(شولتز وشولتز[1] ،1388).
روانشناسی شناختی
انسان را موجودی پردازش کننده اطلاعات و مسأله گشا تلقی می کند.این دیدگاه در پی تبیین رفتار از راه مطالعه شیوه هایی است که شخص به اطلاعات موجود توجه می کند،آنها را تفسیر می کند،و به کار می برد. روانشناسی شناختی همانند دیدگاه روانکاوی متوجه فرایندهای درونی است.اما در این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال،نیازها،و انگیزش تاکید شود بر اینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب و تفسیر می کندو آنها را در حل مشکلات به کار می گیرند تاکید می شود.بر خلاف روانکاوی تکیه گاه شناختی نه بر انگیزش ها و احساسات و تعارضات نهفته بلکه بر فرایندهای ذهنی است که از آنها آگاهیم یا به راحتی می توانیم از آنها مطلع شویم.این رویکرد در تقابل با نظریه های یادگیری قرار می گیرد که محیط بیرونی را علت اساسی رفتار به شمار می آورند.اصولا دیدگاه شناختی به افکار و شیوه های حل مسأله کنونی توجه دارد تا تاریخچه شخصی.در این دیدگاه روابط بین هیجان ها انگیزش ها و فرایند های شناختی و در نتیجه همپوشی میان دیدگاه شناختی و دیگر رویکرد ها نیز آشکار می شود(ساراسون وساراسون[2]،1390).
روانشناسی شناختی زاده ی روانشناسی گشتالت است که در دهه ی 1920 مطرح شد.وجه مشخصه ی دیدگاهِ شناختی، توجه نسبتا ً اندک به رابطه ی محرک – پاسخ و فعالیت های عصبی می باشد. توجه اصلیِ این رویکرد، به موضوعاتی نظیر ادراک، حل مساله از طریقِ شهود، تصمیم گیری و فهم است. در تمامِ این فرایند ها شناخت از اهمیت مرکزی برخوردار است . شناخت یک مفهومِ کلی است که تمامیِ اشکالِ آگاهی را در بر می گیرد و شاملِ ادراک، تفکر، تصور،استدلال، و قضاوت و غیره می باشد. انقلابِ شناختی شاملِ تمامِ دیدگاه هایی می شود که به این مباحث اهمیتِ زیادی می دهند)جرج سیچ[3] ،1380).
افکار خودآیند
از دید شناختی ها افکار خودآیند،تحریف های شناختی،باورهای غیر منطقی مختص رابطه و طرحواره های شناختی علل اکثر مشکلات رفتاری وتعارضات بین فردی است(فلانگان وفلانگان،2004؛الیس،2003؛به نقل از فرحبخش،1382؛ بهاری وسیف،1384).
مدل شناختی بک (1970)نیزدرباره ی آسیب شناسی برنقش محوری تفکر در فراخوانی وتداوم افسردگی،اضطراب وخشم تاکید می کند.سوگیری شناختی باعث آسیب پذیری افراد نسبت به وقابع منفی مانند فقدانها ومشکلات زندگی می شوند.
طرز تفکر بدبینانه بدون منطق زمینه ساز شروع افسردگی واختلالات خلقی و دوام آنها است.تفکر شدید منفی،همیشه با افسردگی یا اختلالات احساسی همراه است.وقتی نگران می شوید،وقتی افکار ناخوشایند به ذهنتان خطور می نماید،کج خلق وافسرده می شوید(برنز،1386؛45).
موضع فلسفی کلی در زمینه شناخت
فرد به عنوان دانشمند: کلی معتقد است که افراد مانند دانشمندان، با ساختن فرضیههایی درباره محیط و آزمودن آنها در برابر واقعیت زندگی روزمره، دنیای تجربیات خود را درک کرده و سازمان میدهند و این درک و تفسیر تجربه، برداشت منحصر به فرد ما را از رویدادها نشان میدهد. کلی گفت: "ما از طریق الگوهای شفافی که متناسب با واقعیتها هستند که دنیا از آنها تشکیل شده است به دنیا مینگریم". ما میتوانیم این الگوها را با عینکهای آفتابی مقایسه کنیم که رنگ خاصی را به هر چیزی که میبینیم، میدهد. عینک یک نفر ممکن است آبی رنگ و عینک دیگری سبز رنگ باشد. امکان دارد چند نفر به یک صحنه نگاه کنند و بسته به عینکی که زدهاند آن را به صورت متفاوتی ببینند. بنابراین، با توجه به فرضیههایی که میسازیم، به دنیای خود معنی میدهیم. این دیدگاه خاص، که هر کسی آن را به وجود میآورد، همان چیزی است که "سیستم سازه" نامیده میشود. سازه، روش منحصر به فرد شخص برای در نظر گرفتن زندگی است(برنز،1386؛398).
یک سازه، شیوه نگاه کردن فرد به رویدادهای موجود زندگی و شیوه تعبیر و تفسیر آن فرد از جهان است(کریمی،1385).
مدلABC الیس
الیس(1962)برای تبیین اختلالات عاطفی وهیجانی به الگوی abcمتوسل می شود و مطرح می سازد که وقتی حادثه فعال کننده ای(a)برای فرد اتفاق می افتد ،او براساس تمایلات ذاتی خود ممکن است دو برداشت متفاوت و متضاد از آن داشته باشد:یکی افکار،عقاید وباورهای منطقی وعقلانی(rb)ودیگری افکار وعقاید وبرداشت های غیر عقلانی وغیر منطقی(ib). اگر فرد تابع افکار وعقاید عقلانی ومنطقی باشد،به عواقب منطقی(rc)دست خواهد یافت وشخصیت سالمی خواهد داشت واگر دستخوش افکار وعقاید غیر منطقی وغیر عقلانی قرار گیرد،با عواقب غیر منطقی(ic)مواجه خواهد شد،که در این حالت او فردی است مضطرب واشفته ودارای اختلالات هیجانی.بنا براین از دیدگاه الیس اضطراب،افسردگی،واختلالات خلقی،عاطفی،احساسی حاصل تفکر غیر منطقی فرد است که به صورت خود گویی های درونی درفرد وجود داشته وسبب ایجاد احساس بی کفایتی و بی ارزشی،ارزیابی های بدبینانه، منفی بافی و ارزیابی ضعیف از توانایی مقابله با مشکلات وحل وفصل آنها در فرد می شوند(الیس،1991،1969،1982؛به نقل از برون وهمکاران،1996).
2-3-6.تناوبگرایی تعبیری:
ما در طول زندگی، با هر نوع آدم یا موقعیتی که روبرو میشویم، سازههای متعددی را شکل میدهیم. هنگامی که با افراد جدید آشنا شده و با موقعیتهای تازه روبرو میشویم، فهرست سازههای خود را گسترش میدهیم. علاوه بر این، وقتی موقعیتها تغییر میکنند، ممکن است هر از گاهی سازههای خود را تعدیل کرده یا کنار بگذاریم. تجدیدنظر در سازهها فرایندی ضروری و مستمر است. اگر سازههای ما نمیتوانستند اصلاح شوند، در این صورت قادر نبودیم با موقعیتهای تازه کنار بیاییم. کلی این سازگارپذیری را تناوبگرایی تعبیری نامید تا بیان کند که ما به وسیله سازههای خود کنترل نمیشویم بلکه آزادیم تا در آنها تجدیدنظر کنیم(شولتز وشولتز ،1388).
2-3-7.مدل شتاختی بک
مدل شناختی بک، با کار روی افراد افسرده شروع و سپس به سایر اختلالات نظیر اضطراب، اختلالات شخصیتی و اعتیاد گسترش داده شد.
یکی از خصوصیات بارز مدل شناختدرمانی بک، ایجاد پیوند محکم بین دو زمینه بالینی و پژوهشی بود و نیز پیوندخوردن بنیان نظری مدل شناختدرمانی با برخی از نگرشهای پردازش اطلاعات، ظرفیتهای جدیدی در آن به وجود آورد. استفاده از سازههای نظری مهم و کارسازی مانند طرحواره، سوگیری، فرضیهآزمایی، تحریف، افکار خود – آیند و غیره، تبیین برخی از مکانیسمهای شناختی در افسردگی و اضطراب را آسان تر ساخت. مدل بک، مخصوصا از این نظر حایز اهمیت است که پژوهشهای گستردهای را دامن زده و یافتههای حاصل از این پژوهشها نه تنها پالایشهایی در پارهای از مفاهیم اصلی شناختدرمانی پدید آوردند، بلکه مکانیسمهای احتمالی جدیدی را در فرایند درمان ارایه دادند که گاه با مکانیسمهای پیشنهادی در شناختدرمانی، در مقام تعارض قرار میگرفتند. با این همه، این مدل هنوز یکی از کارآمدترین مدلها درباره تغییر رفتار و برداشت فرد از رویدادهاست. مخصوصا اهمیتی که در آن به جنبههای رفتاری و عملی(به شکل تکلیف خانگی، یادداشت برداری و...) در ارزیابی و درمان داده میشود و سازمانبندی مناسبی که در طراحی و اجرای برنامه درمانی در آن وجود دارد، در گسترش و قابلیت کاربردی آن در افراد مختلف و متناسب با شرایط مختلف فرهنگی و اجتماعی، تاثیر داشته است(قاسم زاده،1382).
2-3-8.مدل بک از دو بخش تشکیل شده است
1. ساختارشناختی یا طرحواره
2. پردازششناختی.
ساختارشناختی عبارت از، مجموعه مفاهیم تحت عنوان دانش عمومی درباره حوادث، اعمال یا اشیاء که حاصل تجربیات گذشته است میباشد. ساختارشناختی نقش اصلی را در غربال کردن، رمزگردانی، سازماندهی و ذخیرهسازی و بازخوانی اطلاعات دارد. اطلاعاتی که با طرحوارههای موجود سازگار باشند به دقت رمزگذاری میشوند در حالی که اطلاعات ناسازگار یا مغایر با طرحوارهها فراموش میشوند. هنگامی که یک شخص با یک موفقیت خاص روبرو میشود، طرحواره مربوط به محرک فعال خواهد شد. تفاوتهای فردی در الگوهای پردازش به تفاوت در طرحوارههای فعال در نظام شناختی مربوط میشوند. برای مثال، بک بیان می دارد که، بیماران افسرده دارای طرحواره "افسرده گون" هستند که با پرازش اطلاعات در ابعاد منفی که مربوط به شکست و از دست دادن است مشخص میشوند و این در حالی است که بیماران مضطرب با طرحواره خطر توصیف میگردند که با پردازش اطلاعات در یک فضای حاکی از تهدید و خطر فعال میشوند.
جزء دوم نظریه شناختدرمانی بک، پردازششناختی است. هنگامی که نظام شناختی با یک موفقیت یا محرک روبرو میشود، پردازش اطلاعات خودکار برای انتخاب، تفسیر و ارزیابی محرک به کار میافتد. همان طور که بک و امری تاکید دارند عمدهترین مشخصه اختلالاتی نظیر اضطراب و افسردگی، ماهیت پردازششناختی است. به عبارت دیگر پردازش اطلاعات خاصی، تفکرات خودکار منفی را سبب میشود (مرادی،1380).
دیدگاه زیربنایی الگوی شناختی این است که رویدادهای ذهنی(یعنی انتظارها، اعتقادها، خاطرات و ...) میتوانند علت رفتار باشند. اگر این رویدادهای ذهنی تغییر کنند، تغییر رفتار در پی آن خواهد بود. درمانگر شناختی با این اعتقاد، علت یا سببشناسی اختلالات روانی را در رویدادهای ذهنی آشفته جستجو میکند. برای مثال؛ اگر کسی افسرده باشد، درمانگر شناختی، علت افسردگی او را در اعتقادات یا افکار او میجوید. شاید او معتقد باشد کنترلی بر رویدادهای زندگیاش ندارد. درمان موفقیتآمیز برای این اختلالات، تغییر دادن این افکار است. برای این که بفهمیم درمانگر شناختی چه کاری انجام میدهد، به مثال زیر توجه کنید: دو فرد مهارتهای سخنرانی یکسانی دارند اما یکی از آنها هنگام سخنرانی در جمع مضطرب است و دیگری از عهده این کار برمیآید. اگر سخنران مضطرب هنگامی که میبیند تعدادی از شنوندگان سالن را ترک میگویند به طور فزایندهای افسرده شود چه پیش میآید؟ ممکن است او به سخنرانی و خودش برچسب شکست زده، یا از آن بدتر اصلا حاضر نشود در مقابل شنوندهای صحبت کند. درمانگر شناختی برای او چه میکند؟ از آنجا که درمانگر شناختی عمدتا با باورها و افکار فرد سروکار دارد، به بررسی آنها خواهد پرداخت. او با پی بردن به این موضوع که سخنران فکر میکند شنوندگان را کسل میکند، دو فرضیه را دنبال میکند. فرضیه اول این که سخنران واقعا کسل کننده است، که اگر در جریان درمان، درمانگر متوجه شود سخنرانیهای قبلی فرد با استقبال مواجه شده نتیجه میگیرد این فرضیه غلط است. فرضیه دوم این است که، افکار سخنران واقعیت را تحریف میکنند. سخنران با تمرکز بر یک رویداد، شواهد منفی را انتخاب میکند. در اینجا درمانگر توجه مراجع را به شواهد مخالف جلب میکند. این که او سابقه سخنرانی خوبی داشته، تعداد کمی سالن را ترک کردهاند و... وظیفه درمانگر بیرون کشیدن تمام افکار منفی تحریف شده و مواجه کردن مراجع با شواهد مخالف است و سپس به او کمک میکند تا این افکار را تغییر دهد(روزنهان،دیویدال،سلیگمن،مارتین ،1379).
1-Schultz& Schultz
1-Sarason & Sarason
2-Jorj bech
فصل دوم پایان نامه در مورد سلامت اجتماعی
در 71 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع سلامت اجتماعی
سلامت اجتماعی
برای مفهوم «سلامت اجتماعی[1]» میتوان دو سطح در نظر گرفت. یکی «سطح کلان» که دربر دارندهی شاخصهای سلامت جامعه است و در این معنا سلامت اجتماعی را می توان معادل «جامعه ی سالم» در نظر گرفت که در آن شاخصهایی چون میزان فقر، آموزش، جرم، آلودگی های زیست محیطی، آزادیهای مدنی و غیره را می توان برای کل جامعه در نظر گرفت و سطح دیگر، «سطح خرد» است که به بررسی سلامت اجتماعی فردی با شاخصهایی چون میزان ارتباطات و تعاملات فردی، مهارت های اجتماعی، سازگاری، انطباق با محیط و غیره می پردازد. سطح اول به سلامت اجتماعی جامعه و دومی به سلامت اجتماعی افراد نظر دارد.
2-2-1- مفهوم سلامت اجتماعی فردی
مفهوم سلامت اجتماعی، مفهومی است که در کنار ابعاد جسمی و روانی سلامت، مورد توجه قرار گرفته است. بلوک و برسلو[2] (1971) برای اولین بار در پژوهشی به مفهوم سلامت اجتماعی می پردازند. آن ها سلامت اجتماعی را با «درجه ی عملکرد اعضای جامعه» مترادف کرده و شاخص سلامت اجتماعی را ساختند. آن ها تلاش کردند تا با طرح پرسش های گوناگون در ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی سلامتی فردی، به میزان فعالیت و عملکرد فرد در جامعه برسند.
این مفهوم را چند سال بعد دونالد[3] و همکارانش در سال 1978 مطرح کردند و استدلال آن ها این بود که سلامت، امری فراتر از گزارش علایم بیماری، میزان بیماری ها و قابلیت های کارکردی فرد است. آن ها معتقد بودند که رفاه و آسایش فردی امری متمایز از سلامت جسمی و روانی است. بر اساس برداشت آنها سلامت اجتماعی در حقیقت هم بخشی از ارکان وضع سلامت محسوب می شود و هم میتواند تابعی از آن باشد (به نقل از امینی رارانی، 1389).
طبق نظر کییز[4]، حلقهی مفقوده در تاریخچهی مطالعات مربوط به سلامت، پاسخ به این سؤال است: آیا ممکن است افراد، کیفیت زندگی و عملکرد شخصی خود را بدون توجه به معیارهای اجتماعی، ارزیابی کنند؟ کییز در پاسخ به این سؤال، مفهوم سلامت اجتماعی را به عنوان یکی از ابعاد سلامت مطرح میکند. طبق تعریف وی سلامت اجتماعی عبارت است از: ارزیابی و شناخت فرد از چگونگی عملکردش در اجتماع و کیفیت روابطش با افراد دیگر، نزدیکان و گروههای اجتماعی که عضو آنهاست (کییز، 2004).
لارسن[5] (1996) سلامت اجتماعی را به عنوان ارزیابی فرد از کیفیت روابطش با خانواده، دیگران و گروههای اجتماعی تعریف میکند و معتقد است که مقیاس سلامت اجتماعی، بخشی از سلامت فرد را می سنجد که نشانگر رضایت یا نارضایتی فرد از زندگی و محیط اجتماعی است و در واقع شامل پاسخ های درونی فرد (احساس، تفکر و رفتار) میشود.
به طور ضمنی، مفهوم سلامت اجتماعی کمتر شبیه به ابعاد جسمی و روانی سلامت است؛ اما در کنار سلامت جسمی و روانی، این نوع از سلامت نیز یکی از سه رکن اساسی اکثر تعریف های سلامتی است. تا حدودی این بدین دلیل است که سلامت اجتماعی هم به ویژگی های جامعه بر می گردد و هم به خصوصیات افراد. جامعه زمانی سالم است که فرصت و دسترسی برابر برای همه به خدمات و کالاهای اساسی وجود داشته باشد تا افراد جامعه به عنوان یک شهروند، عملکرد کاملی داشته باشند. نشانگرهای سلامت جامعه، ممکن است شامل عمل به قانون، برابری در ثروت، مشارکت در تصمیم گیری و سطح سرمایه ی اجتماعی باشد. سلامت اجتماعی افراد به سطح رفاه و آسایش در رابطه با چگونگی بودن در کنار دیگران، چگونگی واکنش افراد دیگر با فرد و چگونگی تعامل فرد با نهادهای اجتماعی و آداب و رسوم اجتماعی اشاره دارد.
مطالعهی مربوط به سلامت با استفاده از مدلهای زیستی، بیشتر بر وجه خصوصی از سلامت تأکید دارند؛ ولی افراد در درون ساختارهای اجتماعی و ارتباطات، قرار دارند و با چالش ها و تکالیف اجتماعی بی شماری رو به رو هستند. کییز (2004) معتقد است بهداشت روانی، کیفیت زندگی و عملکرد شخصی فرد را نمیتوان بدون توجه به معیارهای اجتماعی، ارزیابی کرد و عملکرد خوب در زندگی چیزی بیش از سلامت روانی، هیجانی و شامل تکالیف و چالشهای اجتماعی است.
سلامت هیجانی بیانگر رضایت و عاطفهی مثبت فرد در ارتباط با زندگی به معنای کلی (نه فقط زندگی اجتماعی) است. ابعاد سلامت روانی یک بازتاب درونی از سازگاری فرد و دیدگاهش نسبت به زندگی را بیان میکند. تنها یکی از 6 بعد سلامت روان (روابط مثبت با دیگران)، بیانگر توانایی برقراری و حفظ روابط صمیمی و اطمینان بخش بین فردی است؛ لذا در حالی که سلامت روانی و هیجانی بیانگر بعد خصوصی و شخصی ارزیابی های عملکرد فرد است، سلامت اجتماعی بیشتر به ابعاد اجتماعی و عمومی که افراد توسط آن عملکردشان را در زندگی ارزیابی می کنند، توجه دارد. ابعاد سلامت اجتماعی در مقایسه با بهداشت روانی و هیجانی، ممکن است کمتر بیانگر بهداشت روانی فرد باشند؛ اما تعریف کلی سازمان بهداشت آمریکا از بهداشت روانی، شامل ابعاد خاصی از قبیل فعالیت های پربار، روابط بالنده و توان انطباق با تغییرات می شود که همگی بیانگر ارتباط کامل فرد با اجتماع و زندگی اطرافش است (کییز، 2004).
از نظر تجربی، مفهوم سلامت اجتماعی ریشه در ادبیات جامعه شناسی ناهنجاری و بیگانگی اجتماعی دارد، اما مطابق مدل سلامت، نبود ناهنجاری و بیگانگی اجتماعی، دلیلی کافی برای وجود سلامت اجتماعی جامعه نیست. کییز (1998) در یک تحلیل عاملی گسترده یک مدل 5 بعدی قابل سنجش از سلامت اجتماعی ارائه داد. طبق این ابعاد، فرد سالم از نظر اجتماعی زمانی عملکرد خوبی دارد که اجتماع را به صورت یک مجموعه ی معنادار، قابل فهم و دارای نیروهای بالقوه برای رشد و شکوفایی بداند. احساس کند که متعلق به گروه های اجتماعی است و خود را در اجتماع و پیشرفت آن شریک بداند. محتوای مقیاس سلامت اجتماعی، طیف مثبتی از ارزیابی تجارب فرد در جامعه است. این مقیاس جدید با مقیاس های سلامت اجتماعی بین فردی (مثل پرخاشگری و حمایت اجتماعی) و سطح اجتماعی (مثل فقر و جایگاه اجتماعی) تفاوت دارد.
1. Social Health.
2. Belloc & Breslow.
3. Donald.
1. Keyes, C.
2. Larson, J. S.
نتایج حاصل از پژوهش(گیکا[1] و ولز، a2009 ، b2009) نشان داد که تعداد زیادی از باورهای فراشناختی پیش بین فردی اضطراب اجتماعی هستند.
فنون دیگری که فراآگاهی[2] و نگرش ارزیابانه نسبت به فرایندهای فکری را ممکن می سازند در اضطراب اجتماعی مفید بوده اند. مثلاً ولز و پاپاجورجیو(1998) دریافتند که بیماران مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی کاهش بیشتر در سطح اضطراب و باورها را بعد از مواجه سازی ای تجربه کردند که برای افزایش توجه بیرونی منظور شده بود تا بعد از مواجه سازی مبتنی بر منطق خوگیری، مواجه سازی که توجه را به سوی محرک های بیروی هدایت کند به جمع آوری اطلاعاتی کمک میکند که هم فرضهای منفی در مورد واکنش دیگران و هم این باور که تمرکز توجه کنترل ناپذیر است را تأیید نمیکند. بالعکس، مک اوی و پرینی (2008) دریافتند که شناخت درمانی گروهی برای اختلال اضطراب اجتماعی با آموزش توجه (یک فن فراشناختی منظور شده برای افزایش انعطاف پذیری توجهی) با بهبود بیشتر از شناخت درمانی گروهی با آرامش مرتبط نبود. با این وجود این مطالعه آموزش توجه را در پروتکلی گنجاند که فنونی را برای تغییر و اصلاح توجه متمرکز بر خویش به کار گرفته بود. پس بعید بود که آموزش توجه مزیت فوق العاده ای را اضافه کند. به علاوه مطالعات فوق فنون فراشناختی مستقیم را در اضطراب اجتماعی به کار نبستند، بلکه از مواجه سازی با یک عنصر فراشناختی استفاده کردند (ولز و پاپاجورجیو، 1998) یا یک فن فراشناختی را به پروتکل CBT از قبل اثبات شده افزودند (مک اووی و پرینی، 2008). نقش بالقوهی یک فن با تمرکز فراشناختی مستقیم در درمان اضطراب اجتماعی هنوز بررسی نشده است.
کالوت، اوروئه و هانکین، (2013) پژوهشی را با هدف اثبات پیش بینی تفکرات اضطرابی خودبخود توسط طرح واره های غیرانطباقی اولیه و نشان دادن این مسئله که چنین تفکرات خودبخودی مانند واسطهای در بین طرح وارهها و تغییرات آتی در علائم اضطراب اجتماعی عمل میکنند انجام دادند. این مطالعه یک مدل وارونهی جایگزین را هم بررسی کرد که در آن طرح واره ها مانند واسطه ای بین تفکرات خودبخود و اضطراب اجتماعی عمل می کردند. در مجموع 1052 نوجوان (499 دختر و 553 پسر با میانگین سنی 43/13 و انحراف استاندارد سنی 29/1) مقیاس های طرح وارههای غیرانطباقی اولیه، تفکرات خودبخود اضطراب اجتماعی و علائم اضطراب اجتماعی را در زمان 1، 2، 3 کامل کردند. نتایج بیانگر روابط طولی دو سویه در بین طرح وارهها و تفکرات خودبخود که مضمونی سازگار داشتند، بودند (مثل طرح واره ی قطع ارتباط/ طرد یا واپس زنی و تفکرات خودبخود خودپنداره ی منفی). ضمناً تفکرات خودبخود ارزیابی انتظار منفی توسط دیگران در زمان 2 در رابطهی بین طرح واره ی هدایت سایرین در زمان 1 و علائم اضطراب اجتماعی در زمان 3 یک واسطه بود. این یافته ها با مدل های شناختی سلسله مراتبی اضطراب اجتماعی همخوانی دارند، چرا که طرح وارههای عمقی تر پیش بین تفکرات سطحی تر می باشند. این یافته ها همچنین از این که تفکرات سطحی تر به پایدار شدن طرح واره ها می انجامند، حمایت می کنند. در خاتمه نتایج نشان داند که طرح وارههای غیرانطباقی اولیه حوزهی هدایت سایرین نقش مرتبطی را در شکل گیری و حفظ اضطراب اجتماعی ایفا میکنند.
1. Gkika, S., & Wells, A.
2. meta- awareness.
فصل دوم پایان نامه با موضوع اضطراب اجتماعی
در 94 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع اضطراب اجتماعی
مفهوم اضطراب اجتماعی[1]
مفهوم اضطراب اجتماعی باعث سردرگمی دانشمندان در طول تاریخ شده است. داروین (1998/1872) به بحث در این باره پرداخته که انسانها چطور می توانند از مورد توجه دیگران قرار گرفتن در حالیکه دچار فقدان کلی اعتماد به نفس در موقعیت های غیراجتماعی نیستند ابراز ترس کنند. به علاوه داروین اظهار داشته که این ترس می تواند با سرخ شدن و ابرام شدید در پنهان کاری توأم باشد. در عمل افراد اقدام به پنهان کردن چهره ی خود و اجتناب از تماس چشمی مستقیم می کنند و یا این که یک استراتژی جبرانی را به صورت تماس چشمی نامناسب اتخاذ میکنند.
بعدها یانگ (1923) دو نوع نگرش را معرفی کرد که بر پایهی دو اصل متناقض استوار بودند: درون گرایی و برون گرایی. و این درون گرایی بود که افراد کمرو و منزوی اجتماعی را در بر میگرفت، نه برون گرایی. افراد دارای چنین نگرشی از جهان بیرونی ترس داشتند، در مورد خود طرز فکر منفی داشتند، از نظر رفتار اجتماعی شان ناراحت بودند و در احتیاط کاریهای غیر ضروری شرکت می کردند. متعاقباً آیزنک و آیزنک[2](1964) معیار ویژگی شخصیت را بر اساس رویکرد پردازش اطلاعات ساختند. این رویکرد نشان داد که انزوا، درون نگری، محتاط بودن ، نگرانی و دغدغه مشخصههای درون گرایی هستند (آیزنک و آیزنک، 1964).
همانطور که در بخشهای بعدی بحث می شود امکان دارد ویژگیهای شخصیت در سبب شناسی اضطراب اجتماعی مقصر باشند. با وجود این، فاکتورهای حفظ کنندهی اضطراب اجتماعی عمدتاً بررسی نشده یا تجسم نیافته به جا مانده اند. در واقع پیشرفت های زیادی در رشتههای روانپزشکی و روانشناسی حاصل شدهاند که طبقه بندی اضطراب اجتماعی از یک ویژگی شخصیت محض تا یک اختلال اضطرابی متمایز[3] را ممکن ساختهاند.
2-1-2- ملاک های تشخیصی اختلال اضطراب اجتماعی
2-1-2-1- کتاب راهنمای تشخیصی و آماری- چاپ دوم (DSM-II):
در علم روانپزشکی اضطراب اجتماعی تا سال 1980 که DSM-III (APA,1980) آن را در میان اختلالات اضطرابی جا داد یک اختلال متمایز محسوب نمی شد. با وجود این DSM-II (APA، 1968( تشخیص واکنش انزوایی دوران کودکی را[4] طبقه بندی کرد. این اختلال به واسطهی کمرویی[5]،گسلش[6] و مشکل در برقراری روابط میان فردی در کودکان و نوجوانان مشخص میشد. لذا کمرویی یک ویژگی شخصیت محسوب می شود و به احتمال قوی با اختلال شخصیت اجتنابی رابطهی نزدیکتری دارد.
2-1-2-2- کتاب راهنمای تشخیصی و آماری- ویرایش سوم (DSM-III)
(APA,1980) DSM-III ملاکهای تشخیصی مختص به اضطراب اجتماعی را در بر داشت که شامل ترس اساسی از زیر ذره بین قرار گرفتن یا شرمسار شدن[7] و رفتار اجتنابی مربوطه بودند. مثل سایر اختلالات اضطرابی انتظار میرفت افراد دارای اضطراب اجتماعی ترس خود را غیرمنطقی بدانند. به علاوه مطابق با مفهوم کلی ترسها، انتظار میرفت اضطراب اجتماعی صرفاً زمانی ناتوان ساز باشد که شخص با عامل ترس خود (موقعیت اجتماعی خاص) مواجه می شد. از اینها گذشته این اختلال نسبتاً نادر قلمداد میشد.
2-1-2-3- کتاب راهنمای تشخیصی و آماری- ویرایش چهارم (DSM-IV)
(APA,1994) DSM-IV اصطلاح اختلال اضطراب اجتماعی را معرفی کرد و تشخیص را به ترس از یک یا چند موقعیت اجتماعی بسط داد. به علاوه ملاک های مربوطه شامل قابلیت حملهی پانیک[8] یا حملهی هراس در موقعیت های اجتماعی بودند. انتظار می رفت درماندگی و پریشانی باعث وقفه در فعالیتهای روزمره یا مشکل زیاد در انجام آنها، در موفقیت شغلی یا تحصیلی و تعاملات اجتماعی بشود. به علاوه این کتاب راهنما تشخیص را در دوران کودکی و نوجوانی که نشانهها به مدت بیشتر از 6 ماه حضور داشتند به کار گرفت. در ضمن سنخ یا گونهی[9] تعمیم یافته ی[10] اضطراب اجتماعی نیز معرفی شد. این سنخ پیش فرض ترس در بیشتر موقعیتهای اجتماعی را داشت و متخصصین بالینی باید تشخیص اضافی اختلال شخصیت اجتنابی (AVPD)[11] را لحاظ کنند. اما این کتاب راهنما مشخص نکرد که منظور از «بیشتر موقعیت های اجتماعی» چه بوده است.
علاوه بر این DSM-IV در متن خود یک دور باطل تشکیل دهنده یا اضطراب انتظار، یعنی تمرکز بر روی افکار منفی و حواس بدنی منفی و تفسیرهای اجتماعی منفی را نیز پیشنهاد کرده است (APA, 1994)، و بالاخره مسائل فرهنگی[12] نظیر ترس از مسبب توهین به دیگران شدن که در ژاپن زبانزد است معرفی شدند. در میان سایر اختلالات، تشخیص افتراقی با اختلال هراس به همراه گذر هراسی[13] یا بدون آن مرتبط بود اما اضطراب جدایی[14] در کودکان تشخیص اختلال اضطراب اجتماعی را از دور خارج کرد. به علاوه کتاب راهنما پیشنهاد داد که تشخیص اختلال شخصیت اجتنابی میتواند تداخل عمده ای با اختلال اضطراب اجتماعی تعمیم یافته داشته باشد. نسخهی بازنگری و اصلاح شده ی (APA, 2000) DSM-IV-TR شامل تغییری در ملاک های تشخیصی اضطراب اجتماعی نبود. یک به روز سازی مرتبط با ویژگیهای همراه و همبودی بیماری در متن وجود داشت.
2-1-2-4- کتاب راهنمای تشخیصی و آماری- ویرایش پنجم (DSM-V)
پیشرفتهای اخیر در رشته های روان داروشناسی[15] و روانشناسی به یافته هایی ختم شدهاند که میتوانند مفهوم اضطراب اجتماعی در چاپ جدید DSM (مه 2013) را تغییر دهند. به عنوان مثال شماری از دانشمندان پیشنهاد دادند اختلال اضطراب اجتماعی زیر آستانه[16] گنجانده شود تا به عنوان یک اختلال یک بُعدی[17] مفهوم اضطراب اجتماعی را مورد تأکید قرار دهند (فیلهو، هتم، فراری، ترزسنیاک، مارک و ان سانتوز،[18] 2010). استین، اونو، تاجیما و مولر[19] (2004) تا آنجا پیش رفتهاند که یک مفهوم متحد اختلالات طیف اضطراب اجتماعی[20] را پیشنهاد دادند. این شامل ترسهای اجتماعی، اجتناب، دغدغه های جسمی[21]، اختلال کارکرد عاطفی و کمبودهای اجتماعی[22] می باشد. مثلاً اختلال بدشکلی بدن[23] و سندرم جدید مرجع پویایی[24] ، اختلال در خوردن و اختلالات شخصیتی که تأثیر شدیدی بر روی مردم آمیزی افراد مثلاً مردم آمیزی افراطی در اختلال ویلیامز و مردم آمیزی تفریطی در اختلال شخصیت اسکیزوئید هم میتوانند در این طیف گنجانده شوند.
بر اساس مرور شواهد مرتبط با ملاکهای تشخیصی اضطراب اجتماعی (بوگلز، آلدن، بیدل، کلارک، پین، استین و همکاران[25]،2010) و مسائل فرهنگی مربوطه (لیوایز- فرناندز، هینتون، لاریا، پاترسون، هافمن، کرسک و همکاران[26]، 2009) تغییرات زیر پیشنهاد شده اند:
استفاده از اصطلاح اختلال اضطراب اجتماعی (با اضطراب اجتماعی در پرانتز)
حذف ملاک بازشناسی ترس به عنوان غیرمنطقی؛ به جای آن متخصصین بالینی می توانند ترس به عنوان «خارج از نسبت»[27] را با در نظر گرفتن بافت فرهنگی شخص برآورد کنند.
گنجاندن ترس از توهین به دیگران[28]
حذف زیر گونه ی تعمیم یافته و استفاده از اضطراب عملکرد به عنوان یک تصریح یا مشخص کننده . ترس ها بر طبق موقعیت های اجتماعی: تعاملات اجتماعی، تحت نظر بودن، و تکالیف عملکردی گروه بندی میشوند.
گنجاندن موتیسم یا گنگی گزینشی[29] به عنوان ابزار رفتاری (اجتناب) اختلال اضطراب اجتماعی در نوزادی[30] و اوایل کودکی.
به واسطهی دغدغه های مربوط به دست کم گرفتن مشکلات میان فردی مهم در اختلالات شخصیتی پیشنهاد شد اختلال شخصیت اجتنابی یک تشخیص مجزا باقی بماند.
طول مدت (احتمالاً 6 ماه) که برای تمام سنین به کار خواهد رفت.
حذف ذکر نام حملات هراس
گنجاندن مقیاس شدت[31]
و بالاخره گنجاندن بحث در مورد رابطه بالقوهی بین اختلال اضطراب اجتماعی و اختلال بدشکلی بدن و بین اضطراب اجتماعی و طبقه بندی جدید سندرم مرجع پویایی پیشنهاد شد.
2-1-2-5- دهمین بازنگری و اصلاح طبقه بندی بین المللی بیماری ها (ICD-10)
ICD-10 (سازمان بهداشت جهانی(WHO)، 1992) اضطراب اجتماعی گسسته دربارهی موقعیتهای اجتماعی خاص و اضطراب اجتماعی منتشر دربارهی بیشتر موقعیتهای اجتماعی را متمایز کرده است. ICD-10 نیز مثل DSM-IV به شرح مفصل ماهیت یا میزان موقعیت های اجتماعی لازم برای تشخیص سنخ منتشر[32] نپرداخته است. با این حال کتاب راهنما متذکر شد این موقعیتها باید خارج از محفل خانوادگی باشند. این می تواند مختص به افراد دارای اضطراب اجتماعی باشد که در گردهمایی خانوادگی و در روابط نزدیکی فامیلی با ناراحتی مواجه میشوند.
خلاصه اینکه ملاک های تشخیص اضطراب اجتماعی عبارت بودند از:
1) این که علت اولیه نشانهها اضطراب، و نه هذیان و افکاری وسواسی باشد.
2) این که نشانهها در وهله ی اول با موقعیت اجتماعی مرتبط باشند.
3) اجتناب اجتماعی.
شرح حال جزء به جزء علائم اضطراب اجتماعی در ملاک های تشخیصی ICD-10 برای پروتکلهای تحقیقاتی[33] (سازمان بهداشت جهانی، 1993) یافت میشوند. این کتاب راهنما صریحاً ترس از جلب توجه دیگران و شرمسار شدن و همینطور اجتناب معنی دار[34] را الزام آور کرده است. به علاوه این کتاب راهنما نشانه های اختصاصی اضطراب نظیر سرخ شدن و لرزیدن و همینطور ترس از استفراغ کردن[35] را فهرست کرده و ایجاب نموده که فرد ترس را غیرمنطقی شناخته باشد.
ملاکهای اضطراب اجتماعی در ICD-10 به ظاهر شبیه به ملاک های DSM-IV (1994) هستند. اما ICD-10 بر خلاف DSM-IV سنخ ترس و واکنش های روان شناختی را مشخص کرده است. به علاوه ICD-10 طبقه بندی های جداگانه ای را برای اختلال اضطراب اجتماعی بزرگسالی و کودکی به کار بسته است. چنین تفاوت هایی این سؤال را پیش آوردند که آیا میزان شیوع تحت تأثیر ملاک های تشخیصی به کار رفته در هر مطالعه قرار گرفته یا خیر. به عنوان مثال روچا، ورکارو، یوچوآ و لیماکاستا[36] (2005) مصاحبه های بالینی کامپیوتری شده ای را برای تشخیص اضطراب اجتماعی در نمونه ای از 1221 برزیلی بالای 18 سال انجام دادند. مؤلفان دریافتند که درصد تشخیص های مبتنی بر ملاک های DSM-III-R به طرز معنی داری بیشتر از آن بر اساس ملاک های ICD-10 ، بدون در نظر گرفتن جنس بود.
[1]. Social Anxiety
[2]. Eysenck, H. J., & Eysenck, S. B. G.
[3]. distinct
1. withdrawing reaction of childhood
2. shyness
3. detachment
4. embarrass
5. panic attack
1. type
2. generalized
3. Avoidant personality disorder
4. cultural issue
5. agoraphobia
6. separation anxiety
7. Psychopharmacology
8. sub threshold
1. one-dimensional
2. Filho, A. S., Hetem, L. A. B., Ferrari, M. C. F., Trzesniak, C., Mart, N-Santos, R., et al.
3. Stein, D. J., Ono, Y., Tajima, O., & Muller, J. F.
4. social anxiety spectrum disorder
5. body focused concern
6. social deficits
7. Body dysmorphic disorder
8. new difactory reference syndrome
9. Bogels, S. M., Alden, L., Beidel, D. C., Clark, L. A., Pine, D. S., Stein, M. B., et al.
10. Lewis-Fernández, R., Hinton, D. E., Laria, A. J., Patterson, E. H., Hofmann, S. G., Craske, M. G.
11. out of propertion
12. fear of offending others
1. selective mutism.
2. infancy.
3. severity scale.
4. diffuse type.
1. research protocol
2. significant avoidance
3. vomiting
4. Rocha, F. L., Vorcaro, C. M. R., Uchoa, E., & Lima-Costa, M. F.
پیشینه پژوهش
پینتوگاویا، کاستیلهو، گالهاردو و کانها (2006) در یک مطالعه ی مقطعی در رابطه با اضطراب اجتماعی به بررسی رابطهی بین طرح واره های غیرانطباقی اولیه، اضطراب اجتماعی و سایر اختلالات پرداختند. نتایج پژوهش نشان داد که گروه اضطراب اجتماعی و یک گروه مختلط از سایر اختلالات اضطرابی (اختلال هراسی و اختلال وسواسی جبری) در مقایسه با گروه کنترل (جامعه ی آماری عمومی) در بیشتر طرح واره ها نمره ی بالاتری گرفتند. لذا افراد دارای اضطراب اجتماعی در طرح واره هایی نمره ی بالاتر از گروه مبتلا به سایر اختلالات را گرفتند که موضوع شان پیرامون قطع رابطه ی اجتماعی و طرد اجتماعی بود (مثل شرمساری، گناه، قصور، ناخوشایندی اجتماعی، انزوای اجتماعی و بی اعتمادی، اجحاف). به علاوه شرمساری، بی اعتمادی، اجحاف، محرومیت هیجانی و معیارهای سخت گیرانه، ترس از ارزیابی منفی را پیش بینی کردند. این مطالعه پیشنهاد داد که طرح واره های غیر انطباقی اولیه در اضطراب اجتماعی نقش دارند.
کالوت، اوروئه و هانکین، 2013 ؛ کالوت، اوروئه، کامارا و هانکین (2013) ؛ گونزالس دایز، کالوت زومالد و اوروئه سولا (2012)، کالوت و اوروئه، (2008) ؛ هینریچسن والر و امانوئلی (2004) در مطالعات جداگانه به بررسی نقش طرح واره ها در اختلال اضطراب اجتماعی پرداخته اند. در مجموع این مطالعات حکایت از آن دارند که مرتبط ترین طرح واره ها برای اضطراب اجتماعی طرح واره ی قطع ارتباط/ طرد، استقلال ناقص، و هدایت توسط سایرین هستند.
آنکوئیست، وامالا و لیندستروم[1] (2012) مطالعهای با هدف بررسی شاخصهای اجتماعی سلامت و اثر متقابل عوامل اقتصادی اجتماعی بر سلامت بر روی نمونه ای متشکل از 23153 مرد و 28261 زن 84-16 ساله انجام دادند. نتایج حاصل از رگرسیون لجستیک چند متغیره نشان دادند که سرمایه اقتصادی و اجتماعی پایین (اعتماد بین فردی و سیاسی اجتماعی، مشارکت اجتماعی) با وضعیت پایین سلامتی مرتبط بود. مطالعه حاضر شاهدی است بر این که مشکلات اقتصادی و سرمایه اجتماعی بر پیامدهای متفاوت سلامتی تأثیر میگذارند.
استافورد، دسیلوا، استانسفلد و مارموت[2] (2008؛ به نقل از آنکوئیست و همکاران، 2012) ارتباط معناداری بین سرمایه اجتماعی محله زندگی (اعتماد، روابط متقابل و عضویت در انجمن یا تشکلها) و اختلالات روانی شایع در گروههایی که در مناطق محروم انگلستان و اسکاتلند زندگی میکردند یافتند.
نتایج پژوهش سان، رنبرگ و منگ[3] (2009) مؤید این بودند که بین فقر (حداقل کمک هزینه زندگی) و سطح فردی سرمایه اجتماعی پایین (مقیاس پنج بعدی) در مناطق روستایی چین رابطه وجود دارد. محققان همچنین یک اثر هم افزایی هماهنگ بین فقدان سرمایه اجتماعی (انسجام اجتماعی در محله) و فقر دریافتند که نشان دهندهی اثر بسیار شدیدی بر وضعیت سلامتی بود.
پروس[4] (2011) پژوهشی را با هدف بررسی تفاوت بین تأثیر طیف گسترده ای از عوامل اجتماعی بر سلامت در دو کشور آمریکا و کانادا انجام داد. یافتههای حاصل از پژوهش نشان دادند که عوامل جمعیت شناختی اجتماعی و عوامل اقتصادی اجتماعی اثرات قابل توجهی بر سلامت افراد در هر کشور دارند. وضعیت اقتصادی اجتماعی واسطهی بین متغیرهای جمعیت شناختی و سلامت در هر دو کشور بودند. ارتباط بین جنسیت، نژاد، سن و وضعیت تأهل با سلامت به طور قابل توجهی پس از سازگاری افراد با وضعیت اجتماعی اقتصادی ضعیف می شد. عوامل روانی اجتماعی، خطرات رفتاری و دسترسی به مراقبت های بهداشتی از شاخص های بسیار قوی سلامت اجتماعی در هر دو کشور بودند.
محمود، روچ و هومر[5] (2012) یک مداخله شبیه سازی تغییر در سلامت، عوامل اجتماعی و نابرابری ها را از سال 2006 برای 2046 نفر طراحی کردند. بسیاری از متغیرها در این مدل بر اساس قومیت، وضعیت مهاجرت، جنس و ویژگی های بزرگسالان بین سنین 46-25 طبقه بندی شدند. مداخلات شامل دسترسی به خدمات و مراقبت های بهداشتی، درآمد، مسکن و انسجام اجتماعی بودند. مدل شبیه سازی شده سناریوهای مختلفی را برای نشان دادن تأثیر نسبی مداخلات مختلف بر نتایج ضعیف سلامت مثل میزان بیماری های مزمن، مرگ و میر و ناتوانی طراحی نمودند. نتایج نشان دادند که انسجام اجتماعی تأثیر معناداری بر پیامدهای سلامت مثل بیماریهای مزمن و ناتوانی دارد، اگرچه تأثیر بسیار کمی بر میزان مرگ و میر افراد دارد. به عقیدهی محمود و همکاران (2012) تأثیر بسیار قوی انسجام اجتماعی تا اندازهی زیادی میتواند توسط مکانیسم های علی که از طریق آنها عمل می کنند و متغیرهای پیامد را تحت تأثیر قرار می دهند، توجیه نمود. به طوری که انسجام اجتماعی ارتباط بسیار مستقیمی با مسکن و درآمد دارد و این ارتباط بسیار قوی میباشد. از آنجایی که انسجام اجتماعی تأثیر بسیاری بر درآمد دارد و درآمد نیز تأثیر مستقیمی بر سایر متغیرها بجز مرگ و میر دارد، بنابراین تأثیر انسجام اجتماعی بر سایر متغیرها به وسیله ی درآمد میانجی گری می شود. این نتیجه به این معنا می باشد که مداخلهای که انسجام اجتماعی را در سیستم بهبود ببخشد میتواند پیامدهای سلامتی را پیش بینی نماید. این نتیجه نقش بسیار مهم جوامع در بهبود سلامت، بهزیستی و رفاه مردم را نشان می دهد. نقشی که در پژوهش های مداخله ای سلامت اغلب کمتر بر آن تأکید شده است.
سونگ، پورترا، رابیناف، مارکز، مارکوئیز، اتو[6] و همکاران (2012) در بررسی خود دریافتند که افراد دارای اختلال اضطراب اجتماعی به واسطه ی عدم استفاده از راهبردهای تنظیم هیجان و نقص در آن و در نتیجه باورهای منفی راجع به کارایی خود دارای کیفیت زندگی ضعیفی می باشند.
آکاترک و همکاران (2008) در یک بررسی بر روی 7076 نفر نمونه ی 64-18 ساله مبتلا به اضطراب اجتماعی دریافتند که تعداد ترسها رابطهی مثبتی با کاهش کیفیت زندگی و با رفتار کمک جویانه تر دارد.
در پژوهشی دیگر ونگ، سارور و بیدل[7] (2012) اظهار داشتند که اضطراب اجتماعی اختلال در عملکرد شغلی، اجتماعی و تحصیلی، اختلال در روابط رمانتیک و عاشقانه، حمایت اجتماعی پایین و شبکه اجتماعی ضعیف، اختلال زناشویی بیشتر و افزایش خطر سوء مصرف مواد را به همراه دارد. همسو با این توصیفات این افراد کیفیت زندگی بسیار پایین تری را تجربه میکنند.
روم، ملی، ثورسن، آندریسن و روزبرگ (2012) بیان میکنند که به دنبال تشخیص اختلال اضطراب اجتماعی، برچسب ادراک شده، شرمساری، خجالت و به دنبال آن افت نقش اجتماعی در افراد مشاهده میشود که می توانند به رشد علائم اضطراب اجتماعی کمک کنند. فرض بر این است که بینش نسبت به بیماری بر عزت نفس بیماران تأثیر منفی می گذارد که همه این عوامل در مجموع با افسردگی و کیفیت پایین زندگی در ارتباط میباشند.
باررا و نورتن (2009) در یک مطالعهی روان سنجی مقطعی که از 17 فرد مبتلا به اختلال اضطراب تعمیم یافته، 23 فرد دچار اختلال هراس و 27 فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی استفاده کرد دریافتند که تمام گروهها در مقایسه با نمونه ی اجتماعی غیرمضطرب نارضایتی بیشتری از کیفیت زندگی خود دارند.
الاتونجی، کیسلر و تولین[8] (2007) اظهار داشتند که تأثیر اختلالات اضطرابی برکیفیت زندگی آنقدر قوی میباشد که به نظر میرسد مستقل از شدت علائم، متغیرهای دموگرافیک، سلامت جسمی و اختلالات تشخیصی همراه باشد. در اضطراب اجتماعی افراد بیشتر در حوزههای فعالیت اجتماعی، تحصیلی، فعالیتهای اوقات فراغت، روابط و فعالیتهایی بیرون از کار و شغل آسیب میبینند.
باررا و نورتن (2009)، ویتچن، فوئش، سونتاگ، مولر و لیبوویتز (2000)،کیلتی، امرینگن، مانسینی، اکمن و فارولدن[9] (2003) نیز به طور جداگانه در پژوهش های خود اظهار داشته اند که اختلال اضطراب اجتماعی اغلبِ جنبه های زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد و بنابراین بر کیفیت زندگی بیماران تأثیر مخربی دارد.
واتاناب، فوروکاوا، چن، کینوشیتا، ناکانو، اگاوا[10] و همکاران (2010) در بررسی خود بر روی 57 فرد دارای اختلال اضطراب اجتماعی مشاهده کردند که پس از درمان شناختی رفتاری گروهی و یک دوره ی پیگیری 12 ماهه علائم اضطراب اجتماعی و کیفیت زندگی پس از درمان و در دوره پیگیری به میزان قابل ملاحظه ای بهبود یافت.
یک مطالعهی دیگر دریافت که گروه درمانی رفتاری شناختی بر باورهای فراشناختی تأثیر دارد و این تأثیر با کاهش اضطراب اجتماعی و افسردگی در ارتباط بود (مک اووی، ماهونی، پرینی و کینگسپ،[11] 2009). این نتایج حاکی از آنند که فنون درمان فراشناختی می توانند برای درمان اختلال اضطراب اجتماعی مفید باشند.
ولز و پاپاجورجیو (a2001) درمان فراشناختی که بیشتر بر S-REF متمرکز بود را در 6 فرد دارای اختلال اضطراب اجتماعی با نتایج امیدبخش آزمایش کردند. درمان بر اساس مدل فراشناختی که قبلاً تشریح شده کوتاه شد (ولز و متیوس، 1994). این درمان شامل ضبط افکار نبود و چالش با رفتارهای ایمنی کمتر بود و بر توجه متمرکز بر خویش بیشتر تأکید می شد. این درمان بر طبق پروتکل اصلی بازخورد ویدئویی داشت. به علاوه به مقابله با نگرانی و نشخوار فکری پرداخت و آزمایش های رفتاری را که باورها و پیش بینی های منفی را به چالش می کشیدند در بر داشت. درمان زمانی خاتمه یافت که تغییر خاصی در توجه متمرکز بر خویش شرکت کنندگان حاصل می شد. شرکت کنندگان به مدت 6 ماه جلسات فردی 60 دقیقه ای هفتگی داشتند. نتایج حاکی از آن بود که این نوع درمان در کاهش معیارهای خود گزارش شده اضطراب اجتماعی، سطح باورها، خودآگاهی و افسردگی مؤثر بود.
به علاوه مک اووی و همکاران (2009) دریافتند که پس از گروه درمانی شناختی – رفتاری تعداد زیادی از باورهای فراشناختی (زیر مقیاس MCQ-30 ؛ ولز و کارترایت- هاتون، 2004) به طرز معنی داری کاهش پیدا کردند. کاهش باورهای کنترل ناپذیری در مورد نگرانی با کاهش در اضطراب تعامل اجتماعی توأم بود. همچنین یافته ها نشان دادند که کاهش این باورها و باورهای مربوط به نیاز به کنترل افکار با کاهش در پردازش پس مرگی همراه بود. در خاتمه، ایشان دریافتند که کاهش در تعداد زیادی از باورهای فراشناختی با بهبود در افسردگی مرتبط بود (مک اووی و همکاران، 2009).
با وجود این یک مطالعه از فرضیه ی فراشناختی حمایت نکرد. مک اووی و پرینی (2008) شناخت درمانی گروهی با آرامش آموزی و شناخت درمانی گروهی با آموزش توجه را مقایسه کردند. نتایج نشان دادند که در بر گرفتن آموزش توجه با بهبود بیشتر از در برگیری آرامش ارتباطی ندارد. لذا این مطالعه یک پروتکل CBT (رفتار درمانی شناختی) را به کار گرفت که از آزمایش های مواجه سازی و رفتاری برای به چالش کشیدن توجه متمرکز بر خود استفاده کرده بود. پس شاید افزودن آموزش توجه بهبود تکمیلی کافی برای رسیدن به نتایج معنی دار آماری را پدید نیاورده است.
داناهی و استوپا (2007) به بررسی تفاوت در باورهای فراشناختی در بین افراد پر اضطراب و کم اضطراب اجتماعی بعد از القای تهدید[12] (گفتگو با یک همدست) پرداختند. شرکت کنندگان از یک هفته قبل در یک گفتگوی اولیه شرکت کردند و انتظار داشتند در زمانی که معیار باورهای فراشناختی را تکمیل کردند یک گفتگوی دیگر داشته باشند. نتایج نشان دادند نمره ی افراد پر اضطراب اجتماعی در خودآگاهی شناختی و در باورهای کنترل ناپذیری درباره ی نشخوار فکری پس از واقعه[13] بیشتر از افراد کم اضطراب اجتماعی بود. این نتایج مقدماتی مؤید این ایده هستند که باورهای فراشناختی با اضطراب اجتماعی رابطه دارند.
کوکرتز و همکاران (2014) نقش واسطه ای سوگیری توجه را در اثربخشی آموزش توجه در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مورد مطالعه قرار دادند. یافته ها نشان دادند که سوگیری توجه زیاد، بیشترین کاهش علائم را در شرکت کنندگانی که برنامه آموزشی اصلاح و تغییر توجه را تکمیل کرده بودند پیش بینی می کرد، اما در گروه کنترل این نتایج مشاهده نشد. به علاوه تغییر سوگیری توجه نقش واسطه ای در ارتباط بین برنامه اصلاح توجه و تغییر در علائم اضطراب اجتماعی را داشت.
هاپیت، ایلینگ ورث، مکلئود، هامپشایر، دون و مکینتاش[14] (2014) پژوهشی را با هدف ارزیابی این موضوع که آیا یک دورهی دو هفته ای اصلاح سوگیری شناختی تفسیرها[15] (CBM-I) میتواند ترس از ارزیابی منفی را در دانشجویان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی، زمانی که دانشگاه را شروع میکنند، کاهش دهد. 69 دانشجو که در مورد شروع دانشگاه مضطرب و نگران بودند، یا مداخله با دارونما یا 5 جلسه CBM-I را در طول دو هفته دریافت نمودند. نتایج نشان دادند که CBM-I در مقایسه با گروه کنترل دارونما به میزان خیلی بیشتری ترس از ارزیابی منفی را از خط پایه تا روز شروع دانشگاه کاهش داد. همچنین پس از 4 هفته پیگیری نیز کاهش چشمگیری در اضطراب حالت و ترس از ارزیابی منفی در گروه CBM-I مشاهده شد.
برد، سایر و هافمن[16] (2012)؛ هالیون و روسیو[17] (2011)؛ هاکاماتا، لیسک، بار- هایم، بریتون، فاکس، لیبن لافت[18] و همکاران (2010) اظهار میکنند که برنامه تغییر توجه[19] (AMP) برای اختلال اضطراب اجتماعی و سایر اختلالات اضطرابی میتواند مفید و اثربخش باشد. AMP یک برنامهی کامپیوتری شده میباشد که به منظور تغییر و اصلاح آسیبهای شناختی اساسی که از عوامل مهم پایداری اضطراب می باشند، طراحی شده است و بر اساس این فرضیه میباشد که افراد مضطرب ترجیحاً منابع توجهی شان را به محرک های مربوط به تهدید اختصاص می دهند. AMP به منظور تسهیل پردازش محرکهای خنثی و بنابراین تغییر مسیر توجه افراد مضطرب از محرکهای تهدید کننده طراحی شده است.
هیرن، ریس، مک نالی و فیلیپات[20] (2012) کارایی سه نوع شرایط آموزش توجه (توجه به سوی مثبت[21]، شرایط کنترل و توجه به سوی تهدید[22]) را در کاهش علائم اختلال اضطراب اجتماعی، رفتارهای مربوط به اضطراب اجتماعی و پاسخ های فیزیولوژیکی نسبت به استرس زاهای اجتماعی را مورد مقایسه قرار دادند. محققان دریافتند که پس از 4 جلسه آموزش توجه، هر دو گروه توجه به سوی مثبت و شرایط کنترل کاهش معناداری در علائم اضطراب اجتماعی از پیش آزمون به پس آزمون نشان دادند. اما این نتایج فقط برای گروه توجه به سوی مثبت در دوره ی پیگیری تداوم داشت. به علاوه بهبود رفتاری در نشانه های اضطراب اجتماعی و کاهش پاسخ های فیزیولوژیکی مرتبط با یک تکلیف عملکرد سخنرانی، فقط در گروه توجه به سوی مثبت مشاهده شد.
امیر، برد، تایلور، کلرمپ، الیاس، برنز[23] و همکاران (2009) اثربخشی برنامه تغییر توجه[24] (AMP) را با استفاده از نوع دیگری از تکلیف دات پروب در افراد دارای اضطراب اجتماعی مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه دو چهره که یکی از آنها بالاتر از دیگری قرار داشت بر روی مانیتور کامپیوتر به بیماران ارائه می شد. هر جفت چهره از یک چهره با حالت هیجانی تهدید آمیز (نفرت) و یک چهره خنثی تشکیل شده بودند. پس از نمایش کوتاه مدت چهره ها، چهره ها ناپدید می شدند و سپس یکی از چهره ها با یک پروب (مثلاً حرف E یا F) جایگزین می شدند. شرکت کنندگان با راست کلیک یا چپ کلیک کردن ماوس کامپیوتر باید مشخص می کردند که پروب ارائه شده حرف E بوده یا F. در شرایط آموزشی فعال (AMP) پروب همیشه در موقعیت چهره ی خنثی در مانیتور ظاهر می شد، بنابراین مسیر توجه شرکت کنندگان از چهره تهدید آمیز دور می شد. در شرایط کنترل توجه[25] (ACC)، پروب در 50 درصد مواقع جایگزین چهره ی خنثی و در 50 درصد مواقع نیز جایگزین چهره ی تهدید آمیز می شد. امیر و همکاران پس از 8 جلسه ی 20 دقیقه ای دریافتند که 50 درصد از گروه اضطراب اجتماعیِ شرایط فعال در مقایسه با 14 درصد شرایط کنترل، تشخیص اضطراب اجتماعی را از دست دادند. همچنین شرکت کنندگانِ شرایط فعال در مقایسه با شرایط کنترل در نشانه های اضطراب اجتماعی که توسط مقیاس اضطراب اجتماعی لیبوویتز سنجیده می شد، به طور معناداری بهبود یافته بودند.
اشمیت، ریچی، بوکنر و تیمپانو[26] (2009) همین پژوهش (امیر و همکاران، 2009) را در شرایط غیر آزمایشگاهی انجام دادند. یافتههای حاصل از پژوهش آنها نشان داد که پس از 8 جلسه آموزش، 72 درصد از شرکت کنندگانِ شرایط فعال در مقایسه با 11 درصد از شرکت کنندگان شرایط کنترل ، دیگر معیارهای تشخیصی برای SAD را دریافت نمی کردند.
نتایج حاصل از پژوهش(گیکا[27] و ولز، a2009 ، b2009) نشان داد که تعداد زیادی از باورهای فراشناختی پیش بین فردی اضطراب اجتماعی هستند.
فنون دیگری که فراآگاهی[28] و نگرش ارزیابانه نسبت به فرایندهای فکری را ممکن می سازند در اضطراب اجتماعی مفید بوده اند. مثلاً ولز و پاپاجورجیو(1998) دریافتند که بیماران مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی کاهش بیشتر در سطح اضطراب و باورها را بعد از مواجه سازی ای تجربه کردند که برای افزایش توجه بیرونی منظور شده بود تا بعد از مواجه سازی مبتنی بر منطق خوگیری، مواجه سازی که توجه را به سوی محرک های بیروی هدایت کند به جمع آوری اطلاعاتی کمک میکند که هم فرضهای منفی در مورد واکنش دیگران و هم این باور که تمرکز توجه کنترل ناپذیر است را تأیید نمیکند. بالعکس، مک اوی و پرینی (2008) دریافتند که شناخت درمانی گروهی برای اختلال اضطراب اجتماعی با آموزش توجه (یک فن فراشناختی منظور شده برای افزایش انعطاف پذیری توجهی) با بهبود بیشتر از شناخت درمانی گروهی با آرامش مرتبط نبود. با این وجود این مطالعه آموزش توجه را در پروتکلی گنجاند که فنونی را برای تغییر و اصلاح توجه متمرکز بر خویش به کار گرفته بود. پس بعید بود که آموزش توجه مزیت فوق العاده ای را اضافه کند. به علاوه مطالعات فوق فنون فراشناختی مستقیم را در اضطراب اجتماعی به کار نبستند، بلکه از مواجه سازی با یک عنصر فراشناختی استفاده کردند (ولز و پاپاجورجیو، 1998) یا یک فن فراشناختی را به پروتکل CBT از قبل اثبات شده افزودند (مک اووی و پرینی، 2008). نقش بالقوهی یک فن با تمرکز فراشناختی مستقیم در درمان اضطراب اجتماعی هنوز بررسی نشده است.
کالوت، اوروئه و هانکین، (2013) پژوهشی را با هدف اثبات پیش بینی تفکرات اضطرابی خودبخود توسط طرح واره های غیرانطباقی اولیه و نشان دادن این مسئله که چنین تفکرات خودبخودی مانند واسطهای در بین طرح وارهها و تغییرات آتی در علائم اضطراب اجتماعی عمل میکنند انجام دادند. این مطالعه یک مدل وارونهی جایگزین را هم بررسی کرد که در آن طرح واره ها مانند واسطه ای بین تفکرات خودبخود و اضطراب اجتماعی عمل می کردند. در مجموع 1052 نوجوان (499 دختر و 553 پسر با میانگین سنی 43/13 و انحراف استاندارد سنی 29/1) مقیاس های طرح وارههای غیرانطباقی اولیه، تفکرات خودبخود اضطراب اجتماعی و علائم اضطراب اجتماعی را در زمان 1، 2، 3 کامل کردند. نتایج بیانگر روابط طولی دو سویه در بین طرح وارهها و تفکرات خودبخود که مضمونی سازگار داشتند، بودند (مثل طرح واره ی قطع ارتباط/ طرد یا واپس زنی و تفکرات خودبخود خودپنداره ی منفی). ضمناً تفکرات خودبخود ارزیابی انتظار منفی توسط دیگران در زمان 2 در رابطهی بین طرح واره ی هدایت سایرین در زمان 1 و علائم اضطراب اجتماعی در زمان 3 یک واسطه بود. این یافته ها با مدل های شناختی سلسله مراتبی اضطراب اجتماعی همخوانی دارند، چرا که طرح وارههای عمقی تر پیش بین تفکرات سطحی تر می باشند. این یافته ها همچنین از این که تفکرات سطحی تر به پایدار شدن طرح واره ها می انجامند، حمایت می کنند. در خاتمه نتایج نشان داند که طرح وارههای غیرانطباقی اولیه حوزهی هدایت سایرین نقش مرتبطی را در شکل گیری و حفظ اضطراب اجتماعی ایفا میکنند.
1. Ahnquist, J., Wamala, S.P., & Lindstrom, M.
2. Stafford, De Silva, Stansfeld & Marmot.
3. Sun, X., Rehnberg, C., & Meng, Q.
4. Prus, S. G.
1. Mahamoud, A., Roche, B., & Homer, J.
2. Sung, S. C., Portera, E., Robinaugh, D. J., Marks, E. H., Marques , L.M., Otto, M. W., et al.
1. Wong, N., Sarver, D. E., & Beidel, D. C.
2. Olatunji, B. O., Cisler, L. M., & Tolin, D. F.
3. Quilty, L.C., Van Ameringen, M., Mancini, C., Oakman, J., & Farvolden, P.
1. Watanabe, N., Furukawa, T. A., Chen, J., Kinoshita, Y., Nakano, Y., Ogawa, S., et al.
2. McEvoy, P. M., Mahoney, A., Perini, S. J., & Kingsep, P.
1. threat induction.
2. post- event.
1. Hoppitt, L., Illingworth, J. L., Macleod, C., Hampshire, A., Dunn, B. D., & Mackintosh, B.
2. Cognitive Bias Modification for Interpretation.
3. Beard, C., Sawyer, A. T., & Hofmann, S. G.
4. Hallion, L. S., & Ruscio, A. M.
5. Hakamata, Y., Lissek, S., Bar-Haim, Y., Britton, J. C., Fox, N. A., Leibenluft, E., et al.
6. Attention Modification Programs.
7. Heeren, A., Reese, H. E., McNally, R. J., & Philippot, P.
8. attend towards positive.
9. attend towards threat.
1. Amir, N., Beard, C., Taylor, C. T., Klumpp, H., Elias, J., Burns, M., et al.
2. Attention Modification Program.
3. Attention Control Condition.
4. Schmidt, N. B., Richey, J., Buckner, J. D., & Timpano, K. R.
1. Gkika, S., & Wells, A.
2. meta- awareness.
منابع فارسی
احتشامی اکبری، کاملیا (1383)، نقش علم بازاریابی در سلامت اجتماعی، تدبیر، شماره 153.
اصغری مقدم، محمدعلی و فقیهی، سمانه (1382). اعتبار و پایایی پرسشنامه زمینه یابی سلامت (فرم کوتاه 36 سؤالی)
در دو نمونه ایرانی. دانشور رفتار، (1)10.
افضلی، محمد حسن (1388). «مقایسه سبک ها و مکانیسم های دفاعی افراد مبتلا به وسواس بی اختیاری، اختلال
اضطراب تعمیم یافته و اختلال هراس اجتماعی». مجله روان شناسی بالینی، سال اول، شماره 1، 93-79.
امینی، همایون و همکاران (1386). «روایی نسخه فارسی مصاحبه ساختاریافته تشخیصی برای اختلال های محور یک
در DSM-IV (SCID-I) ». فصلنامه پایش، سال هفتم، شماره اول، 57-49.
امینی رارانی، مصطفی (1389)، بررسی رابطه بین سرمایه اجتماعی و سلامت اجتماعی در ایران، تهران: دانشگاه علوم
بهزیستی و توانبخشی، پایان نامه کارشناسی ارشد.
اورنگ، ملاحت (1386)، سنجش کیفیت محیط در بازسازی های پس از سانحه، مطالعه ی موردی: فضاهای عمومی
شهر بم، تهران: دانشگاه تربیت مدرس، پایان نامه کارشناسی ارشد.
بهادری، محمد حسین؛ جهان بخش، مرضیه؛ کجباف، محمد باقر؛ فرامرزی، سالار (1391). اثربخشی درمان فراشناختی
بر باورهای فراشناختی و اعتماد شناختی در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی، مجله روانشناسی بالینی، سال چهارم، شماره 1 (پیاپی 13).
بهمنی، بهمن؛ تمدنی، مجتبی و عسگری، مجید (1383)، بررسی کیفیت زندگی و رابطه آن با نگرش دینی و عملکرد
تحصیلی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد جنوب تهران، طب و تزکیه، شماره 25، 32-44.
بوند، جان و کورنر، لین (1389)، کیفیت زندگی و سالمندان (ترجمه سیدحسین محققی کمال)، تهران: نشر دانژه.
پارک، جی. ای؛ پارک، ک (1380)، درسنامه ی پزشکی پیشگیری و اجتماعی (کلیات خدمات بهداشتی)، بخش
نخست، جلد دوم (ترجمه حسین شجاعی تهرانی و حسین ملک افضلی)، تهران: انتشارات سماط، چاپ چهارم.
خدارحیمی، سیامک (1373)، روانشناسی سالمندی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی.
خورشید زاده، محسن؛ برجعلی، احمد؛ سهرابی اسمرود، فرامرز و دلاور، علی (1390). «اثربخشی طرح واره درمانی
در درمان زنان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی». پژوهشهای روان شناسی بالینی و مشاوره، سال اول، شماره 2، 24-5......
فصل دوم پایان نامه در مورد احساس تنهایی
در 21 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع احساس تنهایی
احساس تنهایی[1]
احساس تنهایی به عنوان یکی از نشانه های افسردگی و نیز به عنوان یک عامل مستقل در ایجاد آسیب های روانشناختی مورد توجه بوده است(شیبانی تذرجی، 1389، ص55). احساس تنهایی، گویای کاستی ها و کمبودهایی در برقراری پیوندهای عاطفی و اجتماعی است. به بیان دیگر، احساس تنهایی تجربهای ذهنی و آزار دهنده است که گویای کاستیها و کمبودهایی در پیوندهای عاطفی و اجتماعی میان فردی است. ممکن است کسی در میان گروهی باشد اما پیوندهای اجتماعی و یا عاطفی خشنود کنندهای نداشته باشد و از احساس تنهایی شکایت کند. بنابراین، دور ماندن فیزیکی از دیگران به معنای تنهایی نیست؛ اگرچه تنهایی و تنها ماندن با یکدیگر رابطه دارند. چیره شدن بر احساس تنهایی بیآنکه تماس دائمی و منظمی با دیگران داشته باشیم کاری بسیار دشوار است. افراد دچار تنهایی، بیشتر فرصت ارتباطهای اجتماعی را از دست میدهند، زیرا گرایشی به انجام این کار ندارند(دیوریو[2] ،2003؛ نجاریان،1381).
از نظر تاریخی، احساس تنهایی یکی از سازه های پیچیده ی روان شناختی و مورد بحث در بین فلاسفه بوده است. در آن زمان احساس تنهایی یک مفهوم مثبت به معنای کناره گیری داوطلبانهی فرد از درگیری های روزمره ی زندگی برای رسیدن به هدف های بالاترمانند تفکّر، مراقبه و ارتباط با خداوند تلقی میشد. اما امروزه در متون روان شناختی به احساس تنهایی مثبت پرداخته نمی شود. بلکه حالتی را درنظر می گیرند که در آن فرد فقدان روابط با دیگران را ادراک یا تجربه میکند و شامل عناصر اصلی و مهمی مانند احساس نامطلوب فقدان یا از دست دادن همدم، جنبه های ناخوشایند و منفی روابط از دست رفته و از دست دادن سطح کیفی روابط با دیگری است(دی یانگ گیرولد[3]، 1998). تاریخچهی مطالعات احساس تنهایی بیانگر آن است که این سازه در گذشته با مشکلات دیگری مانند افسردگی، کمرویی، خشم، رفتار خودانزواطلبانه و مانند اینها مفهوم سازی شده بود(تیکه[4]، 2009). اما در تعاریف و مفهوم سازیهای جدید، احساس تنهایی یک سازه ی روان شناختی مستقل از دیگر مشکلات درنظر گرفته می شود که خطرات منحصر به فرد خود را دارد(کاسیوپو و همکاران[5]، 2006). مرور پیشینه ی پژوهشی در تعریف و مفهوم احساس تنهایی نیز نشان میدهد که در این زمینه تفاوت های نسبتاً چشمگیری بین صاحب نظران وجود دارد. برای نمونه، برخی از پژوهشگران احساس تنهایی را یک حالت روان شناختی ناشی از نارسایی های کمّی و کیفی در روابط اجتماعی می دانند(پیلو و پرلمن[6]، 1982؛ به نقل از رحیم زاده و پوراعتماد، 1390، ص124). براساس نظریه هایی مانند ویس[7](1973) احساس تنهایی یک تجربه ی منفی شدید است که فرد از به یادآوری آن فعالانه اجتناب می کند. اگر هم مجبور به یادآوری شود، با نارضایتی زیادی این عمل را انجام می دهد و درماندگی ناشی از احساس تنهایی را کم اهمیت جلوه می دهد. وود[8](1986) این گونه استلال میکند که احساس تنهایی یک هیجان بنیادی و یکی از قوی ترین تجربه های انسانی است. وی براین باور است که احساس تداعی شده با احساس تنهایی، عدم وجود روابط اجتماعی مناسب را به فرد گوشزد می کند.
برابر دیدگاه پپلا و پرلمن[9](1982) شناختها، عامل میانجی و واسطه در احساس تنهایی هستند. این بازنمایی از رویکرد شناختی برآن است که تنهایی، پیامد اختلاف مشاهده شده میان چند و چون پیوندهایی است که هرکس آرزوی آن را دارد. در دیدگاه پپلا و پرلمن، مردم شاید دو گونه تنهایی را تجربه کنند. این دیدگاه بر اساس طبقه بندی ویس[10](1973) پدید آمده است. در این طبقهبندی دو گونه تنهایی یعنی تنهایی عاطفی و تنهایی اجتماعی مورد شناسایی قرار گرفته است.
1- تنهایی عاطفی: در پی نبود یک وابستگی مهم یا از دست دادن یک چنان پیوندی پدید میآید.
2- تنهایی اجتماعی: در پی نبود پیوستگی به یک شبکه روابط اجتماعی پدیدار میشود و شاید تنها با دستیابی به یک شبکه ارتباطی خواستنی و خشنود کننده از میان برود(ون بارسن و همکاران[11]، 2000 ؛ به نقل از عابدینی نسب و خدابخش،1383).
سبب شناسی احساس تنهایی
پدید آمدن احساس تنهایی دارای فرایند پیچیدهای است و شماری از عوامل با هم، یا جدا از یکدیگر آن را آشکار میکنند و بر ابعادش اثر میگذارند. ادراک هر کس از این که چه اندازه تعاملهای اجتماعی دارد و آن تعاملها چگونه هستند، به عنوان یک عامل درونی در شکل گیری تنهایی سهم بهسزایی دارد . گروهی از پژوهشگران بر این باورند که احساس تنهایی هنگامی بروز میکند که عاملی بیرونی مانند کاستی در گستره شبکه پیوندهای اجتماعی کسی پدید آید و نیازهای مصاحبتی او کمتر خشنودش کند(راسل و همکاران[12]، 1965، به نقل از رشیدی،1380). به این ترتیب، این عوامل را میتوان در دو دستهی درونی و بیرونی مورد توجه قرار داد.
- عوامل درونی: یک دسته از عوامل سبب ساز احساس تنهایی درونی هستند یکی از آن عوامل درونی، خطاهای شناختی و باورهای غیرمنطقی درباره برقراری پیوندهای عاطفی یا اجتماعی است که پیآمد تنهایی را به دنبال دارد. فکرکردن دربارهی این که «صفات شخصیتی منفی در من هست که دیگران را از من متنفر میکند» یا «من هرگز نمیتوانم دوستی پیدا کنم چون به هیچ دردی نمیخورم» و یا « همیشه در پیوند با دیگران خرابکاری می کنم» و غیره، از این دست اندیشههای غیر منطقی است. پایین بودن عزت نفس یا خودپندارهی منفی هم یک عامل درونی به شمار می آید. شاید کاستی در یک رابطه، عزت نفس را کاهش دهد. اما عزت نفس پایین هم آدمی را از کوشش برای برقراری دوستی با دیگران بازخواهد داشت(حسینشاهی، 1379).
- عوامل بیرونی: از مهم ترین عوامل بیرونی میتوان کاستی در مهارتهای اجتماعی را برشمرد. به نظر برخی متخصصان، شاید مهارتهای اجتماعی ضعیف باعث اختلال در روابط شوند. شاید به این خاطر تنها باشیم که نمیدانیم یا فکر میکنیم نمیدانیم چگونه با دیگرانی که پیرامون ما هستند، رفتار کنیم. چندین بررسی در این باره، نشان میدهد که نداشتن مهارت های اجتماعی افراد را دچار تنهایی میکند. چنین کسانی برای پیوند با دیگران زمانی طولانی و پر دردسر را سپری میکنند و با همه تلاشهایی که میکنند، نمیتوانند آغازگر تعاملی شیرین و دلچسب با دیگران باشند و دوستی صمیمانهای با دیگران برقرار کنند(رشیدی،1380). در عین حال، کانگر و فارل(1980)گزارش کرده اند، افرادی که برخوردار از مهارتهای اجتماعی قلمداد میشوند، بیشتر صحبت میکنند، تماس چشمی برقرار میکنند، بیشتر لبخند میزنند و حرکات بیانگر مناسبتری را به کار میبرند تا افرادی که مهارتهای اجتماعی ندارند(حسینشاهی، 1379). از نظر همه گیر شناسی، برابر گزارش ساپینگتون، به نقل از حسینشاهی، 1379) برآوردهای مربوط به کسانی که در دورهای از زندگی خود احساس تنهایی داشتهاند، از 10 تا 67 درصد نوسان دارد. پیشبینیهای جمعیت شناختی در آمریکا در سال 1991 نیز نشان میداد که در سال 2000 هر ماه 29 تا 70 میلیون آمریکایی، احساس تنهایی خواهند کرد(ارنست و کاسیوپو، 1999، به نقل از هاپز و همکاران، 2001). این گزارش نشان می دهد که با گذشت هر سال، روند رو به افزایشی در شکایت از این احساس در افراد پدیدار شده است.
احساس تنهایی در بیماریهای نوروتیک
احساس تنهایی میتواند پیشآیند یا پسآیند یکی از بیماریهای نوروتیک باشد. عوامل روانشناختی ویژهای در پدید آمدن بیماریهای روانی دست دارند(نجاریان و همکاران،1381). این عوامل اگرچه هر یک به تنهایی عمل نمیکنند، اما میان آنها، چگونگی پیوندهای میان فردی در پدیداری بیماریهای روانی توجه ویژهای را میطلبد:
1- ناتوانی در سازگاری با خواستههای پیرامون
2- ناتوانی در روبرو شدن با هیجانها و احساسهای شدید و نمایان کردن آنها، آنگونه که هستند.
3- ناتوانی در شکل دادن پیوندهای میان فردی پاداش دهنده یا پایدار، به ویژه پیوندهای مهرآمیز.
ناسازگاری که در بیماریهای روانی دیده میشوند به خوبی اهمیت پیوندهای عاطفی یا اجتماعی میان فردی ناکارآمد را در پدیداری یا نمایان شدن بیماریهای روانی نشان میدهد. رویکرد روانپویشی، افسردگی را با مفهوم از دست دادن یا ترس از گسستن پیوندهای تبیین میکند. زیگموند فروید، گرایش بیماران افسرده به برگرداندن هر گونه خشم و نفرتی به درون خودشان را به دلیل از دست دادن کسی یا چیزی مطرح میکند. افسردگی زمانی روی میدهد که بیمار در مییابد فرد یا آرمانی که او برایش زندگی میکرده، هرگز چنان نبوده که بتواند انتظارات او را برآورد(رفیعی و رضاعی، 1378).
دیدگاههای زیادی همگی به کاستی پدید آمده در پیوندهای میان فردی میپردازند. به هر حال کسی که الگوی ذهنی یا یک نمونهی آرمانی برای برقراری پیوند است، جای خود را در ساخت شناختی و عاطفی انسان از دست میدهد. یا به این دلیل که او آن چه را که چشمداشت انسان بوده به جا نیاورده است یا این که پیوندها(در بنیاد) بر پایهی سست و نادرستی ساخته شده است. گسستن این پیوندهای ویژه یا پدید آمدن کاستی در آن، افسردگی را به بار میآورد. نشانه شناسی افسردگی احساس تنهایی را هم در بر میگیرد، همچنان که از دست دادن لذت به گفتگو نشستن با دیگران، به گوشه گیری و گرایش نداشتن به مردم آمیزی در افسردهها، میانجامد.
[1] . loneliness
[2] . Devereux
[3] . De Jong Gierveled
[4] . Theeke
[5] . Cacioppo et al
[6] . Peplau & Perlman
[7] . Weiss
[8] . Wood
[9] . Pilla & Perlman
[10] . Weis
[11] .Van Baarsen et al
[12] . Rassel
فصل دوم پایان نامه با موضوع اختلال افسردگی
در 56 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع اختلال افسردگی
اختلال افسردگی
افسردگی پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای زندگی است. عدم موفقیت در تحصیل یا کار، از دست دادن یکی از عزیزان و آگاهی از اینکه بیماری یا پیری توا ن ما را تحلیل میبرد و غیره از جمله موقعیتهایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی میشوند. اختلال افسردگی صرف نظر از تنوع آن، نسبتاً شایع هستند. بدین معنی که حدود 17% مردم در طول زندگی یک دوره افسردگی حاد پیدا می کنند(هیلگارد[1] ،2007؛ ترجمه ی براهنی و همکاران، 1385). آنچه مورد توافق است اینکه افسردگی اساسی یکی از مهم ترین بیماری های ناتوان کننده است که امروزه تعداد زیادی از مردم جهان را درگیر کرده و توانایی آنها را در عملکرد، تفکر و احساس تحت تاثیر قرار می دهد. از طرفی، شیوع افسردگی به گونهای است که آن را به عنوان رایج ترین اختلال و سرماخوردگی بیماری های روانی مطرح کرده اند(روزنهان و سلیگمن، 1995). از نظر تشخیصی نیز، افسردگی یکی از شایع ترین تشخیص ها در اختلال روانی است که تعداد زیادی از افراد با سوابق مختلف در جهان را شامل میشود(شارپ و لیپسکی[2]، 2002).
به رغم شیوع این اختلال، ارایه ی یک تعریف مشخص از افسردگی آسان نیست. اصطلاح افسردگی، برای افراد عادی حالتی مشخص با غمگینی، گرفتگی و بی حوصلگی و برای یک متخصّص و پزشک، گروه وسیعی از اختلالات خلقی با زیر شاخههای متعدد را تداعی میکند. تعریف های مختلف افسردگی به نشانه های بسیار متنوعی اشاره دارند که می توانند به گونه های مختلف با یکدیگر ترکیب شوند که این امر گاهی بازشناسی افسردگی را از بین این ترکیب ها بسیار مشکل می کند. اما به هر حال می توان این نکته را پذیرفت که افسردگی در عین حال با نشانه های روانی و جسمانی همراه است و نشانه های جسمانی گاهی چنان بر جدول بالینی سایه می افکنند که مانع بازشناسی افسردگی میشوند(دادستان،1380).
واژهی افسردگی، هنگامی به یک حالت روحی نسبت داده می شود که معانی اصطلاحات عامیانهای نظیر«دمغ و پکر بودن» را پیدا کند و با نشانه هایی از قبیل کسالت روان، کمبود انرژی، از دست دادنچیزی، ناامیدی و احساس بیفایدهبودن، سبب از دستدادن علاقه و بدبینی شود(بیابانگرد،1371). البته، اکثر افراد گاهی وقت ها احساس غم و رخوت می کنند و به هیچ کار و فعالیتی حتی به فعالیت های لذت بخش رغبتی ندارند. این موارد، بروز نشانه های خفیف افسردگی و در واقع پاسخ طبیعی آدمی به نشانه هایی در زندگی است. عدم موفقیت، تحصیل یا کار، از دستدادن عزیز یا آگاهی از اینکه یک مشکل یا بیماری توان آدمی را تحلیل می برد؛ از جمله موقعیتهایی هستند که اغلب موجب بروز افسردگی می شوند. آنچه مسلّم است اینکه، افسردگی زمانی نابهنجار تلقی میشود که در عملکرد فرد اختلال ایجاد کند و هفته ها بدون وقفه ادامه یابد.
هرجند افسردگی یک اختلال خلقی دانسته می شود، اما درواقع، چهار علامت مختلف هیجانی، شناختی، انگیزشی و جسمانی را نیز دارا است. البته هرچه فرد بیشتر دچار این علائم شده باشد و هرچه شدت این علائم بیشتر باشد، با اطمینان بیشتری می توان در وجود افسردگی فرد نظر داد(هیلگارد، 2001، ترجمه رفیعی و همکاران، ص165). قابل توجه است که اختلال های افسردگی نسبتا شایع هستند و حدود 17% مردم در طول زندگی یک دوره افسردگی حاد پیدا میکنند(هیلگارد [3]،2007؛ ترجمه ی براهنی، 1385).
بدیهی است که عدم درمان هریک از مشکلات مربوط به سلامت روان از جمله افسردگی، بر شدت آن میافزاید و به این ترتیب فرایند درمان را دشوارتر کرده و احتمال پیدایش مشکلات عمیق تر وجود خواهد داشت. در این راستا، اﻣﺮوزه برخی از روان درﻣﺎﻧﮕﺮان ﺗﺎﺛﻴﺮ ﺑﺎورﻫﺎ و ﺗﻔﻜّﺮ ﻓﺮد را در اﻳﺠﺎد اﻧﻮاع ﻣﺴﺎﺋﻞ روان ﺷﻨﺎﺧﺘﻲ ﻣﻬﻢ ﻣﻲداﻧﻨﺪ. آﻧﻬﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ که ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺧﺘﻼلﻫﺎ از ﺟﻤﻠﻪ اﻓﺴﺮدﮔﻲ، ﺑﺮآﻣﺪه از ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎی ﻣﻌﻴﻮب ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺑﻪ ﻃﻮری ﻛﻪ وﻗﺎﻳﻊ ﺑﻪ ﺧﻮدی ﺧـﻮدتعیینﻛﻨﻨـﺪه اﺣﺴﺎﺳﺎت ﻣﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. ﺑﻠﻜﻪ، ﻣﻌﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﻪ آﻧﻬﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﻲدهیم، ﻧﻘﺶ تعیین کننده دارند. اﻓﺴﺮدﮔﻲ، ﻳﻜﻲ از راﻳج ترین اﻧﻮاع ﻧﺎراﺣﺘﻲﻫﺎی رواﻧﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ از ﺷﻨﺎﺧﺖﻫﺎی ﻣﻌﻴﻮب ﺑﺎﺷﺪ. این اﺧﺘﻼل، ﻫﻴﺠﺎنﻫﺎ، اﻓﻜﺎر، و ﻋﻤﻠﻜﺮد ﺟﺴﻤﺎﻧﻲ را در ﺑﺮ ﻣﻲﮔﻴﺮد و ﻧﻮﻋﻲ اﻏﺘﺸﺎش در ﺧﻠﻖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ درﺟﺎت ﻣﺘﻔﺎوت ﻏﻤﮕﻴﻨﻲ، ﻳأس، ﺗﻨﻬﺎیی، ﻧﺎاﻣﻴﺪی، ﺷﻚ در ﻣﻮرد ﺧﻮﻳﺶ و اﺣﺴﺎس ﮔﻨﺎه ﻣﺸﺨﺺ میشود(گیلبرت[4]، 1999، ترجمه ی جمال زاده، 1389).
از دیدگاه رفتاری، یکی از بارزترین ویژگی های افراد افسرده، تجربهی زندگی عاری از خشنودی، رضایت خاطر و احساس موفقیت است. در این دیدگاه، فرد افسرده در اثر فقدان تقویت ناشی از فعالیت معمول، از بسیاری از فعالیت ها کناره گیری می کند(بایلینگ و همکاران، ترجمه خدایاری فرد و عابدینی، 1389، ص317). چنین به نظر میرسد که این کناره گیری، در نهایت موجب احساس تنهایی و عدم کارآمدی در فرد افسرده شود. یافتههای پژوهشی نیز بر این نکته تأکید دارند که اختلال افسردگی منشأ هیجانات، افکار، و عملکرد جسمانی متعددی است که با درجات متفاوتی از احساسات گوناگون از جمله احساس تنهایی[5] همراه است(فریدونی و همکاران، 1391، ص99). از طرفی، از یافته های پژوهشی برمیآید که خودکارآمدی پایین نیز با نشانه های افسردگی ارتباط دارد(پیربازاری و ملکی،1390، ص26). به همین دلیل، فرایندهای درمان های شناختی- رفتاری با راهبردهای مرتبط با فعال سازی و احساس کارآمدی شروع می شود. مطابق مدل درمانگری شناختی– رفتاری تجارب افراد افسرده به تشکیل فرض ها یا طرحواره هایی درباره خویشتن و جهان می انجامد و طرحواره های فرضی بر سازمان بندی ادراکی و کنترل و ارزیابی رفتار تأثیر گذاشته و منجر به افسردگی می گردند(هاوتون و همکاران، 1989؛ ترجمه قاسم زاده، 1383، ص226). هرچند، اختلال افسردگی، از اولین اختلال هایی است که درمان شناختی- رفتاری به شیوه ی گروهی به طور رسمی برای درمان آن به کار برده شد. اما براساس این مطالعات، درمان افسردگی به بررسی های بیشتری نیاز دارد.
[1] . Hilgard
[2] . Sharp & Lipsky
[3]. Hilgard
[4] . Gilbert
[5] . loneliness
نظریه های شناختی
نظریه های شناختی، افسردگی را نه بر آنچه انسان ها انجام می دهند، بلکه بر چگونگی دید افراد نسبت به خود یا جهان، تأکید می کنند. یکی از مؤثرترین نظریه های شناختی که توسط آرون بک[1](1976) مطرح گردید، براین مبنا بود که چگونه بیماران افسرده همواره وقایع را با دید منفی و با انتقاد از خود ارزیابی می کنند. به جای موفقیت، انتظار شکست دارند و مایلند شکست های خود را بزرگ و درعوض موفقیت را کوچک جلوه دهند. بک(1991) در ادامه ی مطالعات خود، افکار منفی بیماران افسرده را در سه مقوله ی افکار منفی در باره ی خود، در باره تجربیات فعلی و در باره ی آینده گروه بندی کرد(هیلگارد، 2001، ترجمه رفیعی و همکاران، 1383).
روانشناسی شناختی بک(1991) بر نقش تحریف های شناختی و خطاهایی که با افسردگی همراه است، تأکید بسیار داشت و معتقد بود که چنین تغییراتی تنها بازتاب افت خلقی نیست، بلکه در پیدایش و تداوم اختلال نقش مهم و موثری ایفا می کند. بر اساس این نظریه، منشأ تفکر منفی در افسردگی به بازخوردهایی مربوط می شود که در کودکی و دوره های بعد ی شکل می گیرد. این نوع افکار خلق را پایین می آورد و پایین آمدن خلق، خود احتمال وقوع افکار خودآیند منفی را بالا می برد و بدین ترتیب دور باطلی ایجاد می شود که در جهت تداوم افسردگی عمل می کند(کرک و کیت[2]، 2005). منظور از تحریفهای شناختی، خطاهای منطقی منظمی هستند که باعث بازنمایی نادرستی از واقعیتها میگردند. وجود چنین خطاهایی در فرآیند پردازش اطلاعات بیماران افسرده به همراه سوگیری منفی حافظه در درک آنها از واقعیتها تحریفهایی را به وجود میآورند. بک (1976) خطاهای شناختی را به شرح زیر خلاصه میکند:
1- انتزاع انتخابی: مطابق با این تحریف شناختی بیمار جنبه منفی یک موقعیت را بر گزیده و بر اساس این جزء منفی تمام موقعیت را تفسیر میکند مثلاً چون به چشم خود دیدم که پسرم با دوچرخهاش تصادف کرد و به شدت زخمی شد و من هرگز به او اجازه ندادم تا دوچرخه سواری را کامل یاد بگیرد. غمگین و افسردهام.
2- استنباط دلخواه: بیمار بدون شواهدی کافی و حتی گاهی با وجود شواهد متضاد در تأیید برداشت منفی خود به نتیجه میرسد. مثلاً فردی به دوستش سلام میدهد واو در مقابل جواب نمیدهد، او چنین برخوردی را به عنوان تأیید بیکفایتی خود برداشت میکند.
3. تصمیم بیش از اندازه: بیمار با شکست در یک زمینه زندگیاش نتیجه میگیرد که در تمام تجارب خود شکست خواهد خورد و چنین نتیجه میگیرد که من هرگز در امتحان موفق نخواهم شد.
4. بزرگ نمایی و کوچکنمایی: بیمار جنبه منفی یک موقعیت را برزگ جلوه میدهد و آزار ناشی از بدشانسی و ضعف خود میداند در حالیکه جنبههای مثبت را کوچک شمرده و به آنها بیتوجه است.
5. شخصی سازی: بیمار خود را در بروز حوادثی دخیل میداند که هیچ رابطهای با آنها ندارد.
6. تفکر قطبی شده (تفکر مبتنی بر اصل همه یاهیچ): بیمار افسرده افکارش را دو کرانهی یک موقعیت حفظ میکند. رویدادها فقط بر حسب خوب یا بد، سیاه و سفید مورد قضاوت قرار میگیرند. فرضهای اساسی این نوع تفکر عموماً با اصطلاحات مطلق نظیر همیشه یا هرگز بیان میشوند.
بنابراین، طبق نظریه ی شناختی، افسردگی از دگرگونی های شناختی خاص که در افراد مستعد افسردگی وجود دارد، ناشی می شود. این دگرگونی ها که طرحواره های افسردگی زا[3] نامیده می شود، الگوهای شناختی هستند که داده های درونی و بیرونی را تحت تاثیر تجارب روان زندگی تغییر یافته درک می کنند. آرون بک، یک تریاد شناختی برای افسردگی فرض کرد که مرکب است از 1- نگرش نسبت به خود، برداشت منفی از خود 2- نگرش نسبت به محیط، تجربه ی جهان به صورت متخاصم و پرتوقع 3- در مورد آینده، انتظار، رنج و شکست(کاپلان، 2003). بک(1991) بر این باور است که باورهای غیر منطقی و خودگویی های مخرب، سرچشمه ی همه ی مشکلات روانشناختی است. اما برخلاف روانکاوانی که بیماران را تشویق به بیان افکار و احساس هایشان می کنند تا نسبت به ریشه های رفتاری غیر انطباقی خویش به بینش برسند. به عقیده ی بک و سایر درمانگران شناختی _ رفتاری نیازی نیست که مراجع فرایند های زیربنایی ایجادکننده ی باورهای غیر منطقی و خوگویی منفی را درک کند. وی رویکرد فعال تری نسبت به درمانجویان خویش در پیش می گیرد وسعی می کند به طور مستقیم با رفتارهایی که با شناخت های مخرب ارتباط دارند روبرو شود ودر آنها تغییر ایجاد کند(هافمن، 2003).
قابل توجه است که چندین نظریه ی شناختی در مورد افسردگی وجود دارد که مهمترین و معروفترین آنها نظریههای اسنادی مانند درماندگی آموخته شده و نظریههایی هستند که بر جنبههای شناختی فشار روانی تأکید دارند. در مجموع، نظریه های شناختی افسردگی، در عین اهمیت قائل شدن برای جنبه های رفتاری و آگاهانه ی افسردگی و قبول نقش یادگیری به عنوان عامل تعیین کننده ی اصلی در ایجاد مظاهر مختلف رفتار افسرده، اولویت را به برداشت ها، باورها و محتویات ذهنی فرد می دهند. به عبارت دیگر واکنش های بدنی- رفتاری حاکی از افسردگی را نتیجه و معلول افکار افسرده می دانند(مهریار، 1386).
[1] . Beck
[2] . Cerck & Keit
[3] . Depressogenic shemata
فصل دوم پایان نامه مربوط به عملکرد تحصیلی
در 53 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع عملکرد تحصیلی
تعریف پیشرفت تحصیلی
هر تشکل سازمان یافته ای جهت حفظ و ادامه حیات خود نیازمند اجزایی است که طی یک فرآیند مشخص و معین طی زمان تعیین شده از دروندادی که به آن داده می شود، برونداد مورد انتظار را تأمین نماید. واضح است که اگر سیستمی نتواند به اهداف مورد انتظار برسد موجودیت آن زیر سئوال می باشد. آموزش و پرورش به عنوان یک نظام آموزشی در هر جامعهای با صرف هزینه فراوان تعلیم و تربیت فرزندان واجب التعلیم آن جامعه را به عهده دارد. انتظار می رود که محصولات نهایی این سازمان در آینده از کارآیی و بهره وری کافی برخوردار باشند. موفقیت تحصیلی عبارتست از به پایان رساندن هر مقطع از تحصیل توأم با موفقیت و در نهایت به اتمام رساندن دوره متوسطه و اخذ مدرک دیپلم و یا پیش دانشگاهی و این پایان مسئولیت آموزش و پرورش نسبت به هر محصل می باشد(رستمی، 1391).
2-4-2- عوامل مؤثر در پیشرفت تحصیلی
کودک در طی مراحل مختلف رشد همان قدر که نیاز به استقلال فکری و عملی دارد، به همان میزان هم به کمک والدین نیاز دارد.این نیاز با شروع دوران تحصیل محسوس تر می شود.اینجاست که اولیاء باید با علم و اطلاع و کاملاً آگاهانه به یاری کودکان خود بشتابند اما این مشارکت نیابد به گونه ای باشد که طفل ضعیف و متکی به دیگران بار بیاید.به وجود آوردن اتکاءبه نفس در کودک و ایجاد حس مسئولیت در او بهترین راه موفقیت آنان است و کمک های اولیاء در یاددادن مطالب درسی باید چنان باشد که کودک فکر کند این خود اوست که مشکلاتش را از پیش پایش بر می دارد.باید دانست که کودکان هم از داشتن استقلال احساس غرور می کنند. توجه به مراحل زیر می تواند عامل موثری در پیشرفت تحصیلی کودکان باشد:عادت دادن کودک به نظم و ترتیب در کارهای روزانه: مسئله ای که کودکان و والدین آنها با شروع دوران تحصیل با آنها مواجه می شوند، زمان انجام تکالیف درسی است و معمولاً کودکان از زمان برداشتی سطحی و تئوریک دارند.طفل موقعی به یاد انجام تکالیف مدرسه اش می افتد که خستگی های ناشی از بازی و شیطنت او را از پا انداخته است. در چنین هنگامی که کودک خسته و خواب آلود مشغول سرهم بندی تکالیفش است، با غر زدنهای والدینش روبه رو می شود: این چه وقت انجام تکالیف است... این همه وقت را چه کردی؟ اولیاء از همان روزهای اول تحصیل و حتی قبل از آن باید کودک خود را به نظم و انظباطی آگاهانه عادت دهند.مشروط براینکه چنین نظمی توام با تنوع و خلاقیت باشد.انضباط خشک طفل را خشن و عاصی بار می آورد. برخورد منطقی و معتدل با کودک: کودک شما از نظر سن کودک نیست، بلکه یک انسان است که هرچیزی را درک می کند. درک این نکتة ظریف لزوم برخورد منطقی و مستدل با کودک را بخوبی توجیه می کند.کودکان معمولاً به چیزهای توجه دارند که در نظر بزرگترها کم اهمیت و بی مورد جلوه می کند.الزاماً چنین توجهی سؤالات متعددی را در کودکان موجب می شود که گاه برای بزرگترها خنده آور و بی مفهوم است. والدین باید در جواب دادن به سئوالات کودکان و در برخورد با آنها توجه داشته باشند که ممکن است یک برخورد غیرمنطقی و یک حرف ناسنجیده در شخصیت کودکشان اثر سوء و پایداری داشته باشد، بخصوص در تشویق و تنبیه کودکان باید وسواس بیشتری نشان داد. کودک باید بداند که چرا تشویق یا تنبیه می شود نتایجی که از تشویق و تنبیه های بیجا حاصل می شود بدتر از آن است که بتوان در این جا ذکر کرد(غفارزادگان، 1368).
1- اولیاء نباید نقطه مقابل مربیان قرار گیرند: کوچک شمردن معلم و نادان جلوه دادن او در ذهن کودک نسبت به مربی و کتاب ایجاد تردید می کند.کودک مطالب درسی را فقط به این خاطر به ذهن نمی سپارد که در کتاب نوشته شده است، بلکه بیشتر به این جهت آن را قبول دارد که از زبان ساده و شیرین معلمش می شنود. در مواردی ممکن است والدین هنگام بازدید کتابچة درس کودک، در جواب پرسشی که توسط معلم داده شده تردید کنند. در چنین مواقعی بهترین راه،مراجعه به مدرسه و مطرح کردن موضوع با معلم اروش تدریس امری است پویا و تجربی، به این معنی که نباید روش های تدریس امروزی را با روش تدریسی که مثلاً بیست سال پیش مرسوم بوده، مقایسه کرد.امروزه روانشناسان و علمای تعلیم و تربیت با تکیه بر یافته های علمی خود که مبتنی بر تجربه و آزمایش است،برای بهبود بخشیدن در کیفیت وضع تحصیلی دانش آموزان در مقاطع مختلف تحصیلی روش ها و طرق گوناگونی را ارائه می دهند. هر معلمی با استفاده از تجربیات خود و با ارتقاء مهارتهای شغلی خویش روشی دارد که مختص خود اوست.این مورد بیشتر در رسیدگی به مقدار تکلیفی که معلم تعیین کرده و همچنین در روش تدریس ریاضی بروز می کند.
2- در چنین مواردی والدین کودکان خود را متهم به دروغگویی کرده و یا معلمان آنها را نسبت به کارشان کم علاقه و بی توجه به حساب می آورند. به طور مثال اکنون تاکید بیشتری روی این مسأله می شود که تعیین تکلیف های سخت و طاقت فرسا نه تنها در یادگیری عامل مؤثری نیست بلکه موجب زدگی و فرار کودک ازمدرسه می شود.معلم ممکن است روی شناختی که نسبت به دانش آموزان خود دارد برای هر یک مقدار معینی تکلیف تعیین کند یا در مورد تدریس ریاضی که گاه والدین راسردرگم می کند، مسئله ملموس تراست که جای خود خواهد آمد. والدین قبل از هر گونه پیش داوری نسبت به کار معلم باید بیشتر در جریان تغییر و تحولات نظام آموزشی قرار گیرد.
3- اولیاء باید با مطالب کتاب های درس فرزندشان آشنا باشند: مطالبی برای هر سال در نظر گرفته شده، همانطور و بی حساب و کتاب نیست. مطالب درسی در دوره پنج سالگی (ساله) ابتدایی متناسب با نیازهای سنی، روحی کودک و گنجایش ذهنی او است. والدین که نسبت به تحصیل فرزندان خود علاقه بیشتری دارند، باید قبل از هر چیزی ازمطالبی که به فرزندشان آموخته می شود، مطلع باشند.
مرورکردن کتاب های درسی کودک می تواند چنین اطلاعاتی را در اختیار آنها قرار دهد. همچنین بیشتر تمرینات و موضوعاتی که در کتاب های درس دورة ابتدایی آمده، هدف خاصی را دنبال می کند، والدین باید به دور از هرگونه ساده نگری سعی کنند، هدف های درسی را دریابند. در اینجا نباید به میزان تحصیلات و درجة علمی خود بالید. حتی معلمان مجرب هم که سال ها در یک پایه تدریس کرده اند خود را بی نیاز از مطالعة کتاب های درسی نمی دانند.
4- والدین باید آموخته های اطفال خود را به بیرون از کلاس تعمیم دهند: همانطور که پیش از این آمد والدین باید به طور غیرمستقیم در یادگیری مطالب درسی به کودکان خود کمک کند اکنون توجه خاصی روی این موضوع می شود که طفل آموخته های خود را صرفاً مشتی مفاهیم مجرد و انتزاعی که در چارچوب تنگ کلاس محدود می شود، به حساب نیاورد، بلکه بتواند دانشی را که فرامی گیرد، در بیرون از مدرسه بکار برد و بدین وسیله نیازهای روحی و جسمی را برطرف سازد. والدین می توانند با اطلاعاتی که از کتابهای درسی فرزند خود کسب کرده اند، در گردش ها و مسافرتها،در خانه و خیابان و به بهانه های مختلف باب مصاحبت با آنان را بگشایند و دانش فرزندانشان را عملاً در بیرون از کلاس تعمیم دهند. روشن است که اگر این گفتگوها دو جانبه و دوستانه باشد،کودک را جذب خواهد کرد.
5- مراجعه به مدرسه و جویا شدن از وضعیت تحصیلی کودکان: مراجعه مداوم اولیاء به مدرسه و مشورت با معلمان و مربیان می تواند مشکل گشای بسیاری از مسائل باشد. همیشه باید به خاطر داشت که معلم کودک شما، برای پیشرفت در کار خود،که الزاماً به نفع فرزند شماست، همواره به همفکری شما نیازمند است(رستمی، 1390).
2-4-3- نظریه های عملکرد تحصیلی
گلشن فومنی (1382) مینویسد: به منظور تعریف افت تحصیلی، فرض کنیم هدف تمام دانشآموزانی که در یک دروه تحصیلی ثبت نام میکنند، گذارندن موفقیت آمیز تمام پایههای آن دوره تحصیلی در مدت تعیین شده باشد، از این نظر «تکرار پایه تحصیلی» یک دوره و «ترک تحصیل» پیش از پایان دوره، هر دو افت و اتلاف به حساب میآیند، بدین قرار:
الف: تکرار پایه تحصیلی عبارتست از «تکرار یک کلاس برای دانشآموزانی که در خلال یک سال تحصیلی در همان کلاس و پایهای که در سال قبل بوده به تحصیل بپردازد و همان کاری را انجام دهد که در سال گذشته نیز انجام داده است».
تکرار پایه تحصیلی، اتلاف آموزشی قلمداد میشود، زیرا آنانکه پایهای را تکرار میکنند از یک سو باعث کاهش ظرفیت ثبت نام در آن پایه تحصیلی شده و مانع پذیرش دیگران درآن دوره تحصیلی میشوند و از سوی دیگر موجب افزایش تعداد بیش از ظرفیت نظام آموزشی شده و هزینههای بیشتری را به نظام آموزشی و پرورشی تحمیل میکنند.
ب: ترک تحصیل نیز به طور کلی عبارتست از «وضع دانشآموزی که پیش از پایان آخرین سال یک دوره آموزشی که در آن ثبت نام کرده است، آن دوره را ترک گوید.» به این نوع ترک تحصیل که پیش از پایان یک دوره مشخصی از تحصیل صورت میگیرد، ترک تحصیل زودرس میگویند.
ج: افت تحصیلی عبارتست از: وقوع ترک تحصیل زودرس وتکرار پایه تحصیلی در نظام آموزش و پرورش یک کشور (گلشن فومنی، 1382: 166).
منادی(1372) هم مینویسد: در زبان فارسی برای شکست تحصیلی، بیشتر، از کلمه افت تحصیلی استفاده میشود. طبق گفته آقای امینفر «کاربرد اصطلاح افت یا اتلاف در آموزش و پرورش از زبان اقتصاد دانان گرفته شده است و آموزش و پرورش را به صنعتی تشبیه میکنند که بخشی از سرمایه و مولد اولیهای را که باید به محصول نهایی تبدیل میشود، تلف نموده و نتیجه مطلوب و مورد انتظار را به بار نیاورده است» وی میافزاید «شاید این تشبیه چندان خوشایند نباشد و اصطلاح قصور در تحصیل یا واماندگی از تحصیل مطلوبتر باشد».
با توجه به اینکه واژه «افت تحصیلی» یا «اتلاف تحصیلی» به معنی هدر دادن تحصیل است. بیشتر جنبه اقتصادی مساله را مطرح میکند واژه «قصور در تحصیل» بیشتر متوجه دانشآموز شده و واژه «واماندگی از تحصیل» نیز با توجه به تعبیر روانشناسی آن (وامانده – عقب مانده) جنبه فردی پیدا میکند و باز دانشآموز را زیر سوال میبرد. خانم ایزامبرت ژاماتی معتقد است که «شکست تحصیلی فقط در یک مؤسسه تحصیلی و بر اساس سطح از قبل تعیین شده مفهوم پیدا میکند» به دنبال این تعریف وی میافزایند «شاگرد شکست خورده کسی است که نتوانسته است مطالبی را که مؤسسهای در یک زمان خاص برای او سطوح کرده است کسب کند».
شاخصهایی که برای شکست تحصیلی استفاده میشوند عبارتند از:
1- مردودی در یک پایه تحصیلی
2- عقب ماندگی تحصیلی در سطح دانش از قبل تعیین شده
3- عقب ماندگی تحصیلی در سطح سنی از قبل تعیین شده
4- ترک تحصیل قبل از اتمام پایان دوره تحصیل اجباری
با توجه به تعاریف عنوان شده و شاخص های مطرح شده میتوان شکست تحصیلی را مردودی و ترک تحصیل قلمداد کرد.(منادی، 1372، 56-55).
افت تحصیلی را به افت کمی و افت کیفی تقسیم میکنند. افت کمی عبارتست از درصد دانشآموزان یک دوره آموزشی که به سبب مردود شدن با ترک تحصیل توانستهاند آن دروه را با موفقیت بگذرانند و منظور از افت تحصیلی کیفی، نارسایی در رسیدن به هدف های تعیین شده و یا عدم تحقیق بخشی از این هدف هاست. بنابراین تفاوت بین دانش و مهارت فارغ التحصیلان یک دوره آموزشی و هدف های تعیین شده برای این دوره، افت کیفی را نشان میدهد. معمولاً مشاهده میشود که میزان ترک تحصیل کردهها و افرادی که مردود میشوند در مقاطع تحصیلی راهنمایی و متوسطه در پسران بیشتر از دختران است و یکی از دلایل مهم آن میتوان این باشد که دختران اوقات فراغت خود را بیشتر در خانه میگذرانند و فرصت و امکان سرگرمی در بیرون از منزل را کمتر از پسران دارند و بیشتر مطالعه میکنند (رستمی، 1390).
عوامل افت تحصیلی را بر دو نوع تقسیم نمودهاند:
به طور کلی میتوان تحقیقات موجود پیرامون شکست های تحصیلی را به سه قسمت تقسیم کرد:
1- «آنهایی که خود دانشآموز را عامل اصلی شکست میدانند و در این رهگذر، معتقد به «عامل هوش» به عنوان عامل موفقیت و یا شکست دانشآموز میباشند. طبیعی است که نظریه هوش بیشتر در حیطه روانشناسی است و تحقیقات مختلف نشان میدهد که هنگامی که عامل هوش ثابت نگهداشته میشود، بین گروه های مختلف اجتماعی، فرهنگی از نظر پیشرفت تحصیلی، اختلاف معنیداری وجود دارد، یعنی عامل هوش نمیتواند تعیین کننده باشد(منادی، 1372: 58).
به موجب توافق عمومی، هوش، ناشی از هر دو عوامل ژنتیکی و محیطی است. بخشی از هوش به ژنهایی که فرد از والدین به ارث میبرد و بخشی دیگر به محیطی که در آن رشد و زندگی میکند، مربوط میشود. هوش در مقابل دگرگونی های محیط حساس است و نسبت به آنها واکنش نشان میدهد پژوهش نشان داده است که دامنه وسیعی از عوامل محیطی از جمله با تجربه قبلی و تعلیم و تربیت شخصی که مورد آزمون قرار میگیرد. میزان آشنایی او با موضوع مندرج در آزمون، انگیزه اشتیاق به کسب نمره خوب، تسلط او به زبانی که در آزمون به کار رفته است و موارد بسیاری دیگر میتواند در اجرای آزمونهای هوشی موثر واقع شود. پاولزوجین تیس دریافتهاند که بهره هوشی تقریباً ارتباطی با موفقیت تحصیلی و اقتصادی ندارد. بدین ترتیب، تفاوت های هوشی در بین طبقات اجتماعی و گروههای خواه عمدتاً به دلیل فاکتورهای محیطی و یا ژنتیکی، به خوبی میتواند کم اهمیت تلقی شوند(رستمی، 1390).
فصل دوم پایان نامه وضعیت روانی
در 64 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع وضعیت روانی
تعاریف سلامت روان
تأمین سلامتی اقشار مختلف جامعه یکی از مهمترین مسائل اساسی هر کشوری است که می باید آن را از سه دیدگاه جسمی، روانی و اجتماعی مورد توجه قرار داد. طبق آمارهای منتشر شده از طرف سازمان جهانی بهداشت(WHO) حداقل 52 میلیون نفر از مردم جهان در سنین مختلف از بیماری های شدید روانی همچون اسکیزوفرنیا، 150 میلیون نفر اختلالات خفیف روانی، 120 میلیون نفر از عقب ماندگی ذهنی، 50 میلیون نفر از صرع و 30 میلیون نفر از ابتلا به دمانس رنج می برند و طبق همین گزارشات میزان شیوع اختلالات روانی در کشورهای در حال توسعه رو به افزایش است. در حالی که در برنامه ریزی های توسعه اجتماعی و اقتصادی این کشورها، پایین ترین اولویت به آنها داده می شود(جدیدی، 1389).
پروفسور آراسته معیار ایده آل در سلامت روانی را تکامل روانی می داند و انسان کامل را انسان ایده آل می داند و معتقد است که انسان کامل فردی است که وحدت عمل و نظر دارد و نیروهای درونی را با هم هماهنگ کرده و از لحاظ بیرونی نفعش با نفع خود یکنواخت باشد (کاپلان سادوک، 1998؛ ترجمه پورافکاری، 1369).
از سوی دیگر فروید سلامتی را یک افسانه ایده آل می داند. کورت اسلر[1] معتقد است که نمی توان بهنجاری را به دست آورد چرا که فرد سالم بایستی به طور کامل از خودش، افکارش و از احساساتش آگاه باشد. ملانی کلاین[2] بر این اعتقاد است که بهنجاری با منش قوی مشخص می شود و توانایی کنار آمدن با هیجانات متعارض، قابلیت تجربه لذت بردن، تعارض و توانایی عشق ورزیدن. اتورانک بهنجاری را توانایی عشق ورزیدن بدون ترس، گناه و اضطراب و همچنین مسئولیت پذیری برای اعمال مشخص خود فرد می داند. اریک اریکسون بهنجاری را توانایی غلبه بر دوره های زندگی می داند، اعتماد در مقابل بی اعتمادی، خودمختاری در مقابل شرم و شک، ابتکار در برابر احساس گناه، جدیت در مقابل حقارت، هویت در مقابل سر در گمی نقش، صمیمیت در مقابل خود مشغولی و انزوا، مولد بودن در برابر بی حاصلی و مرحله انسجام و کمال در مقابل یأس و انزوا می داند(گنجی، 1376).
سلامت روان از نظر میلانی فر(1373) عبارت است از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد. چگونگی سازش وی با در آمد خود و تفاوت موقعیت مکانی و زمانی خویشتن(ابراهیم پور، 1390).
علم سلامت روان شاخهای از علم بهداشت است که با پیشگیری از اختلال های روانی و حفظ شیوه های بهینه زندگی و بهداشت عاطفی سروکار دارد. علم سلامت روان فرایند همیشگی است که از بدو تولد تا هنگام مرگ ادامه مییابد این علم با چهار هدف شکوفایی توان بالقوه، شادکامی، رشد و تحولی هماهنگ، و زندگی مؤثر و کارآمد سعی میکند از طریق آموزش به کارکنان بهداشت روانی، پیشگیری، درمان اختلال های روانی و حفظ و تداوم بهداشت روانی در اشخاص سالم شرایطی ایجاد کند که شهروندان جامعه بتوانند در خانه، مدرسه، جامعه، محیط های کاری و نهایتاً با خویش سازگار شوند (حسن شاهی، 1386).
در اساسنامه سازمان بهداشت مصوب سال 1948 آمده است: «سلامت عبارت است از رفاه کامل جسمی، روانی و اجتماعی و نه فقط نبودن بیماری و ناتوانی» (امیریان، 1380).
سلامت روان عبارت از رفتار موزون و هماهنگ با جامعه، شناخت و پذیرش واقعیتهای اجتماعی و قدرت سازگاری با آنها، ارضاء نیازهای خویشتن به طور متعاون و شکوفایی استعدادهای فطری خویش می باشد (حاجی آقاجانی و اسدی نوقابی؛ 1378: 16).
2-3-2- تاریخچه بهداشت روانی
در طی دهه های گذشته، حرفه مشاوره بهداشت روانی به سرعت رشد یافته است. دلیل این مدعا این است که انجمن مشاوران بهداشت روانی آمریکا که در سال 1976 با 50 عضو به وجود آمده هم اکنون بیش از 1000 عضو دارد (شاملو، 1381: 13) .
پیدا کردن شروع و آغاز هر نهضتی به خصوص نهضت های اصلاحی و علمی به علت داشتن منابع گوناگون و چند جانبه مسئله مشکلی است. در حقیقت روانپزشکی را می توان قدیمی ترین حرفه و تازه ترین علم به شمار آورد. چون بیماری های روانی از قدیم وجود داشته و بقراط در 1377تا460 سال قبل از میلاد عقیده داشت که بیماران روانی را مانند بیماران جسمی درمان کرد. تازه ترین علم برای اینکه تقریباً از 1930 بعد از تشکیل اولین کنگره بین المللی بهداشت روانی بود که روانپزشکی به صورت جزئی از علوم پزشکی شد و سازمانهای روانپزشکی و مراکز پیشگیری در کشورهای مترقی یکی بعد از دیگری فعالیت خود را شروع کردند، از فعالیتهای این سازمان در جنگ جهانی دوم عملا کاسته شد که تا اواخر قرن 18 و اوایل قرن 19 نام سه نفر باید در سر لوحه پیش تازان و رهبران درمان اخلاقی و انسانی که عبارتند از: فیلیپ پینل از فرانسه، ویلیام تیوک از انگلستان و ون سنزو یکاروگی از ایتالیا قرار می گیرد (کریم پور، 1389) .
در سال 1959 قانون روانی انگلستان از مجلسین آن کشور گذشت و وزارت بهداری و تأمین اجتماعی عهده دار مسئولیت درمان و نگهداری بیماران روانی در آن کشور شد. در سال 1960 به دستور پرزیدنت کندی ریاست جمهور وقت آمریکا قوانینی جدید برای بهداشت روانی وضع شد و دولت عهده دار مسئولیت های سنگینی برای این گونه بیماران شد. در سال 1963 قانون مراکز جامع روانپزشکی در آمریکا به تصویب رسید و تحت این قانون مراکز جامع منطقه ای مسئول 75 تا 200 هزار نفر از ساکنین همان منطقه برای بیماران روانی شد (ابراهیم پور، 1390).
2-3-3- تعاریفی چند از بهداشت روانی
در خصوص تعاریف بهداشت روانی، مکتب زیست گرایی که اساس روان پزشکی را تشکیل می دهد، معتقد است بهداشت روانی زمانی وجود خواهد داشت که بافت ها و اندام های بدن به طور سالم کار کنند و هر نوع اختلال در دستگاه عصبی و در فرآیند شیمیایی بدن، اختلال روانی به همراه خواهد آورد. مکتب روانکاوی معتقد است که بهداشت روانی یعنی، کنش متقابل موزون بین سه عنصر مختلف شخصیت: نهاد ،من و من برتر. بدین صورت که من باید بتواند بین تعارض های نهاد من و برتر تعادل به وجود آورد. مکتب رفتارگرایی، در تعریف بهداشت روانی، بر سازگاری فرد با محیط تأکید دارد. این مکتب معتقد است که رفتار ناسالم نیز، مثل سایر رفتارها، در اثر تقویت آموخته می شود. بنابراین، بهداشت روانی نیز رفتاری است که آموخته می شود. مکتب انسانگرایی معتقد است که بهداشت روانی، یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین و رسیدن به سطح خودشکوفایی. هر عاملی که فرد را در سطح اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد(جدیدی، 1389).
تعریف کینزبرگ در مورد بهداشت روانی عبارتست از: تسلط و مهارت در ارتباط صحیح محیط بخصوص در سه فضای مهم زندگی، عشق، کار، تفریح (سالاری، 1392).
لونیسون و همکارانش در 1962 سلامتی روانی را اینطور تعریف کرده اند: سلامت روان عبارتست از اینکه فرد چه احساسی نسبت به خود، دنیای اطراف، محل زندگی، اطرافیان مخصوصاً با توجه به مسئولیتی که در مقابل دیگران دارد، چگونگی سازش وی با در آمد خود و شناخت موقعیت مکانی و زمانی خویش(کریم پور، 1390).
بهداشت روانی به معنای سلامت فکر می باشد و منظور از نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی است که خود می تتواند نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک و پیشرفت و تکامل در حد فردی و ملی و بین المللی کمک نماید، زیرا وقتی سلامت روانی شناخته شد نسبت به دست یابی آن اقدام می شود و راه برای تکامل فردی و اجتماعی باز می گردد (عباسی،1380).
هارتمن تعادل روانی را به این ترتیب تعریف می کند که من بتواند تطابقی بین نهاد و فرامن ایجاد کند و خواسته های آنها را نفی یا طرد نمی نماید. او قبلاً (1939) انعطاف پذیری من کلی، و (1954) نظریه جاهودا را تایید کرد و تعادل بین سطوح آگاهی، نیمه آگاهی و ناخودآگاهی شخصیت را به عنوان سلامت فکر تعریف و توصیف نمود. او چنین تعادلی را ناشی از انعطاف پذیری من، می دانست به این ترتیب حالت انعطاف پذیری در فرد ملاکی برای طبیعی بودن یا سلامت فکر خواهد بود (عباسی، 1380).
[1] Kurt Eissler
[2] Melanie Klein
2-3-13- مفهوم سلامت روان در نظریه های شناختی
1- نظریه جورج کلی: جورج کلی[1] ( 1905 ـ 1966 ) یکی از نخستین روان شناسان شخصیت بود که برای فرایندهای شناختی نقشی محوری در کارکردهای فرد قائل شد. در حالی که دل مشغولی روانشناسان انسانگرا احساس فرد از خودش و ارزش شخصی اوست. در نظریه کلی که نظریه تعبیر شخصی خوانده می شود، رهیافتی شناختی به پدیدار شناسی انسان اتخاذ شده است. اعتراض کلی به روان شناسان شخصیت این بود که نوعاً فرد بر اساس ابعادی خود ساخته مقوله بندی می کنند؛ حال آنکه به نظر او هدف باید کشف آن ابعادی باشد که فرد خود برای تفسیر یا تعبیر خود و محیط اجتماعیش به کار می برد. این ابعاد همان تعبیرهای شخصی خود فرد است که واحد های اساسی تحلیل فرد را در نظریه کلی تشکیل می دهد.به عقیده کلی طبیعت درهم تنییده زندگی پیشرفته و جدید انسان منشاء فشار روانی است. انسانها با همدیگر در زندگی جدید روابط اجتماعی پیچیده ای دارندو به همدیگر وابستگی دارند . اما گاهی وابستگی متقابل آنها درهم شکسته می شود. بنظر وی وابستگی اجتناب ناپذیر است و پیدایش آن امری منطقی است. وابستگی افراد روان نژند بصورت درست و صحیح نیست یا بیش از حد وابسته می شوند یا اینکه به نیازهای دیگران توجهی نمی کنند. اضطراب وقتی ایجاد می شود که فرد چیزی بر خلاف تجارب قبلی خود ادراک می کند. بنظر کلی اضطراب محرک با اهمیت برای سازماندهی مجدد سازهای شخصی است. افراد روان نژند تجارب اجتماعی خودشان را به صورت نادرست تفسیر می کنند(ساپینگتون، ترجمه حسین شاهی برواتی، 1384).
افراد سالم خواهان ارزیابی سازه های مشخصی خود هستند و درستی نوع تعامل خود را با دیگران آزمایش می کنند. این افراد پیش بینی های نشأت گرفته از سازه های خود را آزمایش می نمایند. دوم اینکه افراد سالم قادر به تغیر سازهای شخصی خود هستند. سومین ویژگی سلامت روان شناختی از دیدگاه کلی، میل به گسترش وسعت میدان دید و حیطه تحت پوشش نظام سازه ای سازمان شخصی است. به عبارت دیگر این افراد پذیرای امکانات و استعدادهای رشد فردی هستند. آخرین ویژگی سلامت روان شناختی فرد رشد و توسعه مطلوب گنجینه نقش است. فردی سلامت روان شناختی دارد که بتواند نقشهای اجتماعی زیادی را ایفا کند و دیدگاه های بازیگران رویارویش را نیز درک نماید. نظریه شخصیت یکی تصویری خوش بینانه و حتی تملق آمیز از ماهیت انسان ارایه می کند. یکی با انسان ها به عنوان موجوداتی، عقلانی رفتار می کند. ما نه تنها قادر یم سازه های خود را که از طریق آنها به جهان می نگریم شکل دهیم، بلکه قادریم شیوه منحصر به فرد رویکرد خود را به واقعیت فرمول بندی کنیم. به گفته کلی ما رقم زننده سرنوشت خویش هستیم نه قربانی آن. فروید و کلی در مورد سلامت روان شناختی دو اختلاف دارند. دیدگاه فروید تاریخ نگراست و به نظر او عواطف ناخود آگاه ورویدادهای گذشته فرد که در حال حاضر فعال هستند، علت روان نژندی هستند. اما در دیدگاه کلی، گر چه تاریخ نگری وجوددارد، اما چون فرد می تواند در شیوه تفسیر خود از جهان تجدید نظر نماید پس قربانی بیوگرافی گذشته اش نیست. دوم بنظر فروید علایم بیمار را فقط روانکاو می تواند به بهترین شکل تفسیر نماید در حالی که به نظر کلی تفسیر مطلوب و نهایی توسط بیمار انجام می شود نه درمانگر و درمانگر در فرایند درمان فقط یک راهنمای صرف است(ابراهیم پور، 1390).
2- نظریه آلبرت الیس: الیس[2] در پیدایش بیماری عاطفی یا سلامت روان شناختی هر سه عامل « فیزولوژیکی، اجتماعی و روان شناختی» را مورد توجه فرار می دهد. الیس از لحاظ گرایشهای انسانی تا حدود زیادی با تائو و مازلو شباهت دارد. بنظر وی عدم سلامت روانی انسان از تمایلات ذاتی و نامطلوب هر انسانی برای نیاز مفرط به برتری از دیگران و همه فن حرف شدن، توسل به عقاید احمقانه و بدبنیاد، پرداختن به تفکرات آرزومندانه و توقع خوشرفتاری و خوبی مداوم از دیگران، محکومیت خویشتن و تمایلات عمیق به زودرنجی و آشفتگی ناشی می شود (شعاری نژاد، 1368).
بطور خلاصه ویژگی های سلامت روان شناختی از دیدگاه الیس عبارتند از:
عشق ورزیدن به دیگران و جویای محبت آنان شدن، اما فرد سالم در جستن محبت دیگران افراط نمی کند.
انجام دادن کار به خاطرنفس کار نه به خاطر دیگران
نداشتن معیار مطلق برای درست یا غلط و خیرو شر.
طبیعی بودن ناکام شدن، و در صورت عدم توانایی مقابله با ناکامی، انسان الم آن را می پذیرد.
نسبت ندادن شکست ها به عوامل بیرونی
عدم ترس شدید از خطرهای بالقوه
تلاش برکسب استقلال و مسئولیت و عدم روگردانی از کمک های دیگران در صورت لزوم
انجام وظایف محوله از خصوصیات انسان سالم است.
فرد سالم بیش از آنکه به گذشته فکر کند به حال و وضعیت موجود یعنی « اینجا و اکنون » توجه دارد.
کمک کردن به دیگران نه نگرانی در مورد مشکلات دیگران، و در صورت عدم توفیق کمک به دیگران وضعیت آنها و مشکل آنان را می پذیرد.
فرد سالم برای هر مشکل راه حلهایی مختلفی را در نظر می گیردو سعی دارد که بهترین راه حل در حد توانش انتخاب کند.
فرد سالم در نگرش ها و رفتارش « الزام و اجبار » ندارد و می تواند خودش را از قید و بند رها نماید و در جهت سلامت نفس حرکت کند (سالاری، 1392).
[1] George Kell
[2] Albert Ellis
فصل دوم پایان نامه کنترل عواطف
در 54 صفحه ورد قابل ویرایش با فرمت doc
توضیحات: فصل دوم پایان نامه کارشناسی ارشد (پیشینه و مبانی نظری پژوهش)
همراه با منبع نویسی درون متنی به شیوه APA جهت استفاده فصل دو پایان نامه
توضیحات نظری کامل در مورد متغیر
پیشینه داخلی و خارجی در مورد متغیر مربوطه و متغیرهای مشابه
رفرنس نویسی و پاورقی دقیق و مناسب
منبع : انگلیسی وفارسی دارد (به شیوه APA)
نوع فایل: WORD و قابل ویرایش با فرمت doc
قسمتی از متن مبانی نظری و پیشینه
چارچوب نظری پایان نامه روانشناسی با موضوع کنترل عواطف
تعریف عواطف
معمولاً پاسخ مردم به این که عواطف چیست، این است که عواطف یعنی احساس محبت و علاقه و بروز آن احساس نسبت به شخص دیگر. گاهی هم می شنویم که می گویند: فلانی آدم عاطفی است. و منظورشان این است که فلانی آدم لطیف و حساس و پرمحبتی است. درمجموع وقتی صحبت از عواطف می شود بلافاصله حالت احساسی خوشایندی از جنس عشق و محبت به ذهن متبادر می شود(احمدی، 1385).
معمولاً هیجان[1] و عواطف نیز از نظر علوم رفتاری یکسان یا نزدیک به هم معنی شدهاند. هیجان، واکنش احساسی پیچیدهای است مرکب از یک عده تغییرات فیزیولوژیک که در تغییرات بدنی که مقدمه ی اعمال آشکارند، ظاهر می شود. پس هیجان یاعاطفه نوعی واکنش است. یعنی نوعی رفتار و جنبهی احساسی دارد یعنی ناشی از یک حس و ادراک آن است. از آنجا که احساس در انسانها دارای جنبههای خوشایند یا ناخوشایند است. پس عواطف و هیجانها که رفتارهای ناشی از احساسهای انسان است. خود دارای جنبههای خوشایند و ناخوشایند می باشد. بنابراین تصور اینکه عواطف تنها دارای بار خوشایند است، درست نیست. با چند مثال از هیجانها و عواطف به اثر آنها در زندگی می پردازیم. حالت هایی مثل غم، شادی، خشم، عصبانیت، ترس، اضطراب، افسردگی همگی حالت های عاطفی یا هیجانی است که به نوعی عکس العمل رفتاری را نیز با خود دارد(ایمانی و مهترپور، 1390).
شیوههای بروز عواطف در افراد، گوناگون است و تحت تاثیر یادگیری و زمینههای زیستی و ارثی قرار می گیرد. اما آنچه قطعیت دارد این است که رفتارهای عاطفی بیشتر متاثر از الگوهای محیطی است و چون این رفتارها جنبهی یادگیری دارد، بنابراین می توان برنامههایی برای آموزش ایجاد تعادل و هماهنگی در بروز عواطف در نظر گرفت و به این ترتیب بطور غیرمستقیم به کودکان کمک کرد تا عواطف خود را به نحو درست بروز دهند. عدهای فکر می کنند که تسلط بر رفتار عاطفی یعنی کوشش برای سرپوش گذاشتن برآن و بروز ندادن آنها؛ که این تصور نادرست است و باید به فکر ایجاد محیطهایی باشیم تا در آن فرزندان ما بطور غیرمستقیم و با یادگیری از الگوهای سالم در اطراف خود بتوانند عواطف خود را به درستی و به اندازهی لازم نشان دهند. اصولاً نشان دادن عواطف چه عواطف خوشایند چه عواطف ناخوشایند برای سلامتی، بقا و ارتباط سالم بین انسانها ضروری است(احمدی، 1385).
2-2-2- ویژگى هاى رشد عاطفى نوجوان
رشد عاطفى نوجوان ویژگى هاى خاصى دارد که عبارتند از:
1- هیجان و عواطف تند و شدید
2- نوجوان از محرّک هاى هیجانى به سرعت متأثر مى شود که دلیل آن نامتعادل شدن ترشّحات غدد داخلى و تغییر گرایش او نسبت به محیط است که از یک سو، نمى خواهدو نمى تواند واکنش هاى کودکى را از خود نشان دهد و از سوى دیگر، هنوز نمى تواند کاملاً با وضع موجود سازش یابد و واکنش مطلوب اطرافیان را نشان دهد. از این رو، وقتى به رفتار او انتقاد مى شود سریع ناراحت و غمگین مى شود.
3- گاهى در تعبیر و بیان عواطف خویش دچار تردید مى شود و حتى به دلیل نگرانى از انتقاد و سرزنش مردم، آن ها را آشکار نمى کند. به این دلیل، در خود فرو مى رود، به توهّمات پناه مى برد، از مردم کناره مى گیرد و گاهى از ناسازگارى امیال با واقعیات ناامید مى شود.
4- واکنش هاى هیجانى و عاطفى نوجوان ناپایدار است که دلیل این ناپایدارى در دو چیز مى باشد: الف. تغییر در ترشحات غدد درون ریز که موجب تحریک عاطفى بیش تر او مى شود. و ب. تغییرات رشدى خاص دوران بلوغ و تردیدهاى اجتماعى که تنش عاطفى نوجوان را افزایش مى دهد.
5- به دلیل آن که نوجوان تجربه بزرگ سالان را ندارد، در نحوه اظهار پاسخ هاى هیجانى و عاطفى نمى تواند سنجیده عمل کند; مثلاً، نمى داند محبت خودراچگونه به جنس مخالف نشان دهد(فتحی آشتیانی، 1391).
[1] Emotion
2-2-11-1-2- دیدگاه های نظری خشم
در واکنش به فهم علل و عوامل مؤثر در خشونت، نقش آسیبهای محیطی و شرایط تربیتی و غیره، رویکردهای هدفمند و چند بعدی جامعی، در سال های اخیر شکل گرفته اند:
1- دیدگاه زیستی: میزان همگامی ارثی بالاتری در خانواده های افراد خشن دیده می شود و عوامل زیستی متعددی مانند تأثیر داروها و سوء مصرف مواد، سطح هورمون ها، صدمه به مناطق خاص مغز و ناقلان عصبی به تناوب در فرآیند خشونت دخیل دانسته شده اند(خدایاری فرد، 1386).
2- دیدگاه فروید: پس از بروز جنگ جهانی اول، فروید وجود غریزه ای به نام تاناتوس یا نیروی مرگ را عنوان کرد که انرژی آن در جهت تخریب زندگی است. وی این نظریه را مطرح کرد که به موجب آن تاناتوس با مکانیزم های جابه جایی، نیروی خود را به سمت بیرون معطوف می کند و مبنای خشونت بر ضد دیگران واقع می شود. در واقع پرخاشگری به طور عمده از تغییر جهت غریزة خود تخریب گر مرگ به سمت دیگران ریشه می گیرد (اولسن و همکاران، 1990).
3- دیدگاه یادگیری اجتماعی: خشونت، رفتاری است که مثل سایر فعالیتها اکتساب و حفظ می شود. از نظر این دیدگاه خشونت فردی ریشه در عواملی چون تجربة گذشته فرد پرخاشگر، یادگیری و طیف وسیعی از عوامل مربوط به موقعیت بیرونی او دارد. برای مثال، سربازان در زمان جنگ، به خاطر کشتن افراد دشمن، نشان لیاقت می گیرند. تجربه رفتارهای متضاد والدین، مصرف مواد در منزل، فقدان کارکردهای مناسب خانواده، مشاهده مصرف مواد توسط والدین و خشونت آتی می تواند احتمال ارتکاب کودکان به خشونت خانوادگی و نیز مصرف مواد را در بزرگسالی افزایش دهد که تداوم بین نسلی اعتیاد و خشونت را همراه با تغییرات ساختاری خانواده به دنبال دارد و در این شرایط رواج دور باطل اعتیاد و خشونت خانوادگی افزایش می یابد(خدایاری فرد، 1386).
4- دیدگاه اسناد: اسنادهای همسران و کودکان در مورد شرایط زندگی، به رضایت و خشونت آنها از خانواده بر می گردد. همسران افراد معتاد، احتمالاً مشکلات زناشویی و رفتارهای منفی و پرخاشگرانة شوهر یا همسر معتاد را به ویژگی های شخصیتی کلی او نسبت می دهند و این رفتارها را تعمدی، با بدخواهی و مستحق سرزنش می دانند. از عواقب اسنادهای منفی و نامناسب، کاهش رضایت خانوادگی و کیفیت سیستم حمایتی خانوادگی است. که خود رابطة مستقیمی با خشونتهای خانوادگی دارد(ابراهیم پور، 1390).
5- دیدگاه گرایش به خشونت: مردان یا افراد خشن گرایش بیشتری به استفاده از خشونت در زندگی خانوادگی دارند . با این حال، سطح کلی میزان پرخاشگری افراد در سیستم خانوادگی با زیر بنای اعتیاد، دقیقاً تمایل به ارتکاب خشونت را توجیه نمی کند، بلکه پرخاشگری کلی افراد معتاد با عوامل دیگری چون تجربة میزان استرس، استفادة ابزاری از خشونت و عدم وابستگی عاطفی بین طرفین ارتباط نزدیکی دارد (رمضانی، 1391).
6- دیدگاه فمینیستی: پدیده های تاریخی، مرد سالاری، شرایط اجتماعی و سیاسی ارکان خشونت را فراهم می سازد. تصمیم گیرهای عمده توسط معتاد، سبک تصمیم گیری مردسالارانه، زمینة ساختاری پدر سالاری اجتماعی در تعامل با هم می توانند در شرایط نابرابری ساختار بالا، نرخ خشونت را به میزان زیادی افزایش دهند(صولتی و همکاران، 1381).
هر کدام از دیدگاه های فوق، پدیده خشونت خانوادگی را براساس مبانی تئوریک خود مورد مطالعه قرار می دهند. خشونت از نظر ما یک پدیدة چند بعدی است که از تعامل بین عوامل فردی (مثل برانگیختگی فیزیولوژیک، برانگیختگی جنسی، درد و ... ) موقعیتی (مثل ناکامی، رنجاندن مستقیم، خشونت تلویزیون و ... ) و عوامل اجتماعی (مثل آلودگی هوا، سر و صدا، ازدحام و ... ) ناشی شده است و تحت تأثیر عوامل تاریخی و فردی، تعامل اعضای خانواده ودیگران، نهادها و ساختارهای اجتماعی سیاسی رسمی و غیر رسمی (فرهنگ به معنای عام) است (اولسن و همکاران، 1990).